Skip to main content
فهرست مقالات

بیاد استاد

سخنران:

ISC (20 صفحه - از 3 تا 22)

کلید واژه های ماشینی : استاد، شعر، دانشکدهء الهیات، فروزانفر، مرگ، بدیع‌الزمان، دانشکدهء الهیات و معارف اسلامی، هنر، درد، معانی

خلاصه ماشینی:

"مادر از بی‌علاجی بازیچه‌های دلخواه او را جلوش‌ بریزد که شاید بدین وسیله اندکی از درد او بکاهد خوب به اینها توجه‌ کنید؛اینها که میگویم شمه‌ای از آن معانی و مفاهیم است که میباید قهرها در آن کالبد سرکش و باشکوه جا بگیرد-و بر این مفاهیم و معانی کیفیت احوال‌ دختر و مادر و پدر پیش از این ناخوشی و در حین ناخوشی و بعد از این‌ ناخوشی اضافه شود،و قطعا تشریح دقایق تلخ احتضار و توصیف تأثرات‌ نایش از آن هم تشریح و توصیف دشواری است که از اجزاء لا ینفک‌ چنین حادثه‌ای خواهد بود: یادگار غم ای نهال جوان که سوخت فلک‌ ز آتش مرگ برگ و بار ترا این درخت امید من که شکست‌ بخت بد شاخ میوه‌دار ترا ای فروزنده اختری که قضا کرد ز آنسوی حس مدار ترا خرد بودی و عقل داشت پسند خوی و طبع بزرگوار ترا نغز گوی آفرید و خوب و لطیف‌ آفرین،آفریدگار ترا کرد نابردبار و برد شکیب‌ رنج تب،طبع بردبار ترا صعب کاری فتد و هیچ پزشک‌ بندانست چاره کار ترا رنجه کردند از علاج خطا دل رنجور بیقرار ترا وز دوای مزور افزودند سوزش سینهء فگار ترا مادر تو ز لعبتان ظریف‌ کرد پر دامن و کنار ترا که به بازی مگر تواند کاست‌ سورت درد بیشمار ترا خواستی زینهار و گوش فلک‌ نشنید ایچ زینهار ترا میفزود اضطراب من همه دم‌ چونکه میدیدم اضطرار ترا کی گمان بردمی که سورت تب‌ پژمرد نوگل بهار ترا خفته بینم بروی بستر مرگ‌ نازنین جسم شادخوار ترا رفته در خواب سهمگین ابد نرگس مست پرخمار ترا یا که آشفته از نهیب اجل‌ سنبل زلف تابدار ترا آوخ آن گیسوان چون زر ناب‌ کرده آذین دو لاله‌زار ترا ای دریغ آن زبان خوش که بدی‌ ترجمان جان هوشیار ترا نبرم من ز یاد و نتوان برد وای وای شبان تار ترا نرمک آیم سوی وثاق تو شب‌ که ببینم تن نزار ترا به کدامین دیار رفتی باز که ندانیم ره دیار ترا جان مسکین چگونه برتابد فرقت تلخ ناگوار ترا من بیدل چسان دهم تسکین‌ مام غمگین داغدار ترا خیز و باز آ که بیش طاقت نیست‌ خواهر زار اشکبار ترا چند خسبی که چشم ما نده به در جمع یاران غمگسار ترا تو ز ما دور و ما به محنت صعب‌ دل و جان داده انتظار ترا کرده‌ای از عدم حصار و کسی‌ نگشاید به فن حصار ترا اگر آئی بخانه روبم پاک‌ به مژه خاک رهگذار ترا گرچه نادر خورند و مختصرند جان‌فشانیم ودل نثار ترا اشک خونین اگر برافشانم‌ غرقه در خون کنم مزار ترا غم ز تو یادگار ماند و رواست‌ دارم از نیک یادگار ترا اما چند کلمه از بابت شخص بدیع الزمان:بدون شبهه هرکس‌ بدیع الزمان را میشناسد میداند که هرچه در باب او گفته‌ام و میگویم هیچ یک‌ جنبهء مدح و ثنا ندارد،فقط تعریف منطقی است،ولی آنچه که من ا زاو درک‌ کرده‌ام ممکن است که درست نباشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.