Skip to main content
فهرست مقالات

از خاطرات دبستان

گزارشگر:

(3 صفحه - از 24 تا 26)

خلاصه ماشینی:

"خوب یادم است که بین چند نفر از بچه‌ها برای زیاد مشق‌ نوشتن رقابت بود. آن روز در حالی که از سرما به لرزه افتاده بودم،گوشم به زنگ‌ بود که هرچه زودتر به کلاس برویم تا دفتر مشقم را به آقا نشان بدهم. آقا در حالی که کمی خسته شده بود،با صدای بلند گفت:«یک جعبه مداد رنگی به تو جایزه می‌دهیم. تا روز پنج شنبه برسد،دل توی دلم نبود، مثل مرغ سرکنده‌ای شده بودم که هی اطراف خودش دست و پا می‌زد. آقای ناظم‌ در مورد من گفت:«با اینکه این بچه کلاس اول است،ولی تا حالا خیلی از خودش پشتکار نشان داده و آقای معلم خیلی از او راضی‌ است؛این جایزه را هم به خاطر این به او می‌دهیم که هشتاد صفحته‌ مشق نوشته است!» جایزه‌ام دو تا دفتر بزرگ بود و یک جعبه مداد رنگی و چند تا مداد پاک کن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.