Skip to main content
فهرست مقالات

آقای خود سالاربین (موفقها و ناموفقها)

نویسنده:

(4 صفحه - از 70 تا 73)

کلید واژه های ماشینی : سالاربین، ناجی، مدیر، مدرسه، معلم، پنجه‌های، حیاط، سرپنجهء فولادی، خودسالاربین، باد

خلاصه ماشینی: "معلمهای مدرسهء حافظ،به خاطر دارند آن روزی را که«خود سالاریین«پا به حیاط مدرسه نهاد و سینه را ستبر کرد و باد توی گلو انداخت و گردن را سیخ و شق ورق گرفت و سالار روش از پله‌های‌ سنگی بالا رفت و بالای بالکن ایستاد و زیر لب گفت:«آدمتون می‌کنم، خیال کردید!!» آقای کارونی گفت:«کیارو؟» -همین سوسولها رو،همین بزمجه‌ها رو،این زیگولهای‌ بی‌سروپا رو!!،، آقای کارونی تاب نیاورد. خود سالار بین که سرخ و تیز و عصبی شده بود گفت: «جنابعالی چی درس می‌دهید؟» آقای خیال که پا روی پا انداخته بود و سرش توی روزنامه بود، خیلی نرم و آهسته گفت:«آقای کارونی بهترین معلم درس تاریخ‌ هستند،چطور ایشون رو به جا نمی‌آرید؟» «خود سالاربین»مشتها را گره کرد و باد توی گلو انداخت و گفت:«شما چی درس می‌دهید؟» آقای کارونی و آقای خیال و آقای سپیدار،به خشم و قهر،دفتر مدرسه را رها کردند و آمدند توی حیاط و آقای خودسالاربین،تک و تنها ماند!."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.