Skip to main content
فهرست مقالات

صدای کودکی: اندوه مقدمه انشا

نویسنده:

(3 صفحه - از 48 تا 50)

خلاصه ماشینی:

"خانم بیزار،نه حوصلهء درس انشا و نه توان و دانش و هنر آموزش دادن آن را داشت. اما آقای«نیازمند»،فقط پوزخندی‌ می‌زد و می‌گفت:«انشا!فکر نان کن که خربزه آب است» خانم«آکولاد»گفته بود:«خوب است این درس انشا را بردارند. شوکتی چه درایت و دلسوزیی داشت که«یاور»را برای سرکشی‌ به مدرسه‌ها و سامان دادن به درس انشا انتخاب کرده بود و«معلم‌ راهنما»که نوعی ضرورت است و من فقط«نیاز»را فریاد می‌زنم! خود سانسوری دروغ و تبلیغ کژ راها، آفت است و آفتهای آشکار فکر در قفس نمی‌گنجد خود بیگانگی و احساس پوچی،آفت است و«از خود بیگانه» نه حوصله«انشا»را دارد و نه حال و حوصلهء حساب و کتاب‌ زندگی را و نه مفهوم«امید»را باور می‌کند. خوشا به حال آقای«یاور»که هنوز باور اهمیت درس‌ انشا را باخود و در خود زنده دارد و هنوز،در مدرسهء معاد و ایمان‌ و حجاب و خالد اسلامبولی و کوثر و قیام و خوارزمی و سمیه و آزادگان و..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.