Skip to main content
فهرست مقالات

از مجموعه آب و آتش: مدرسه آبعلی

نویسنده:

(5 صفحه - از 78 تا 82)

کلید واژه های ماشینی : معلمان، مدرسه آبعلی، مدیر، تجلی، سپاس، مدیر مدرسه آبعلی، وهابی، آدم، کودک، هستی

خلاصه ماشینی: "معلمان رودهن،«بومهن»،«آه»و«سیابند»بعضی روزها در کافهء سعدی جمع می‌شدند یکی از روزهایی که همه آنجا جمع شده‌ بودیم،یکی از معلمان گفت که قرار است من مدیر مدرسه آبعلی‌ بشوم. راستی اگر شاعر هستی،چرا این چند سال ما نفهمیدیم؟پس باید خیلی تودار و مرموز باشی.. ولی یادت باشد که از قدیم‌ گفته‌اند:«بی پیر مرو تو در خرابات!حرف آخرم این است که اگر غرور جوانیت اجازه می‌دهد،از من برای آشنایی با مردم و تهیهء مکان مدرسه کمک بگیر،ضرر نمی‌کنی. کت و شلوار نو پوشیده بود و با صدای بلند فریاد زد:«تبریک عرض می‌کنم!» اول نفهمیدم چرا به من تبریک می‌گوید؛ولی خیلی زود از صدای ساز و دهل فهمیدم سالروز تولد ولیعهد است. الیاس جلو در دفتر ایستاده بود و به مردم خوشامد می‌گفت: مدیر همین‌که مرا دید جلو آمد و آهسته گفت:«من با این‌ کارها مخالفم،ولی نماینده عمران روستایی می‌گوید دستور دارد این جشن را در سالن مدرسه برگزار کند. وقتی با این بیت: هفته ها باید که تا یک پنبه دانه زآفتاب‌ شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن سخنم را تمام کردم،دهانم خشک شده بود. مذهب باری به هر جهت!» سپاس از این حرف جا خورد و گفت:«به این می‌گویند هنر مبارزه!باید آدمکهایی مثل مسئول عمران و تعاون را رنگ کرد اینها خطرناک‌اند. » بعد با لحن مخصوصی خواند:«قهوه چی محل ما که آب بندی‌ کارشه چای جوشیده می‌ده و دو حبه قند کنارشه و به تجلی گفت: «تجلی جان تو هم ضرب بزن تا به سلامتی رئیس فرهنگ جدید که‌ باستانی کار است ما هم میل و کباده‌ای بگیریم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.