Skip to main content
فهرست مقالات

مدرسه آبعلی (قسمت پنجم)

نویسنده:

(5 صفحه - از 78 تا 82)

کلید واژه های ماشینی : آبعلی، مدرسه، مدیر، مدرسه آبعلی، مردم، قهوه‌خانه، قهوه‌خانهء آبعلی بهرامی، تابستان، مبارک‌آباد، دختر

خلاصه ماشینی:

"» مشهدی اباذر،که ساکت و آرام گوشهء قهوه‌خانه نشسته بود و مرتب سیگاراشنو دود می‌کرد،با لحن تمسخرآمیزی گفت:«هه، هه!همه لفظقلم حرف می‌زنند!حالا اگر ما مدرسه نخوایم،باید به کی بگیم؟یالا،یکی جواب بده. آنوقت به بچه‌ها می‌گفتم می‌دانید چرا عده‌ای یک ماه تابستان این همه امکان در اختیارشان هست ولی شما در زمستانهای سرد فقط یک اتاق‌ کاهگلی دارید که یک پنجرهء کوچک و یک در چوبی دولتی دارد و خیلی که وضعتان خوب باشد،یک چراغ علاء الدین دارید. ولی حالا وظیفه دارم که به بچه‌ها یاد بدهم که بفهمند و وقتی‌ فهمیدند،خودشان این آدمخواران را بشناسند و حسابشان را برسند، مراد کافه‌چی گفت:«یعنی می‌فرمایید ما با این ثروتمندان‌ جنگ و جدال راه بیندازیم؟» گفتم:«شما دو راه در پیش دارید؛کلاسها را توی تکیه و یا مسجد دایر کنید یا در یکی از خانه‌ها قشنگ و مجلل را باز کنید و به مدرسه تبدیل کنید. ولی خدا را خوش می‌آید که این‌ همه ساختمانهای مدرن و زیبا سالی ده ماه خالی بماند و مردم‌ اینجا توی زاغه‌های نمور،بی‌نور و گلی زندگی کنند و بچه‌های‌ همین مردم هم دو تا اتاق کاهگلی نداشته باشند که تویش درس‌ بخوانند؟دولت هم که به فکر نیست. بهرامی کمی فکر کرد؛و بعد چشمانش را ریز کرد و گفت:«من‌ مثل دهاتیهای این محال نیستم و سرم توی سیاست است. » گفتم:«پس ما حق نداریم پا توی قهوه‌خانه بگذاریم؟» بهرامی گفت:«اختیار دارید آقای مدیر!شما نور چشم ما هستید. » گفتم:«این ویلای به این بزرگی مال چه کسی است؟» گفت:«با من هستی؟چرا از من می‌پرسی؟!» روزها،توی قهوه‌خانهء آبعلی شبها خانهء بهرامی یا حاجی‌ عیسی حرف مدرسه بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.