Skip to main content
فهرست مقالات

آدم خوب، اما...؟! (موفق ها و ناموفق ها)

نویسنده:

(3 صفحه - از 57 تا 59)

کلید واژه های ماشینی : خشک‌آبادی، اخگرافشان، کودتا، آدم خوب، مدرسه، مدیر، جوحصاری، مرتضوی، ترس، براتعلی

خلاصه ماشینی:

"جوری پخته و حساب شده و صادقانه می‌گفت که‌ دوست و دشمن،قبولش داشتند و روی او حساب باز کرده‌ بودند و آن راست‌قامتی،بلای جان آقای اخگرافشان شده‌ بود!اما با آن«توکل»و آن«آزادگی»و آن«هنر مردمداری»، حرف حق را می‌زد و عنوان می‌کرد و تابلوی دلربا شده بود. اما آقای خشک آبادی در عالم خیال به‌ تاکتیک و تکنیک و اخگرافشان و کودتا فکر می‌کرد. آقای‌ خشک‌آبادی هم باور کرده بود که وجود و حضور آقای‌ اخگرافشان،مدرسهء«خوش جذب»را رونق و اعتبار می‌دهد و عامل جذب بچه‌ها به غیر انتفاعی است!همین،«دل» خشک‌آبادی را به هول انداخته بود و گاهی احساس خطر می‌کرد:«نکنه یه وقت عضدی مدیریت مدرسه رو بده به‌ اخگرافشان!اما نه،اون می‌خواد بره. مرتضوی،جوری حرف می‌زد که مبادا خبر به گوش‌ عضدی برسد و مرتضوی خار چشم او شود!اصلا مرتضوی به‌ چراغ خاموش عادتش داشت!جوری نرم و آهسته و خزنده‌ حرکت می‌کرد که صدای پای خودش را هم نمی‌شنید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.