Skip to main content
فهرست مقالات

وقتی که گریه می کنی

نویسنده:

(3 صفحه - از 80 تا 82)

کلید واژه های ماشینی : مادر، سرم، آسمان، حس، نگاه، سرت، مادر صدای گریه‌ات، مدرسه، تعجب، طور

خلاصه ماشینی: "دلت می‌خواهد همانی که به دنبالش هستی،از توی‌ جمعیت بیرون بیاید و به تو لبخند بزند،با تو مهربانی کند و تو هم خیلی راحت به او سلام کنی و آن وقت با تو تا مدرسه‌ بیاید. چند بار سرگذاشتی روی دیوار و های‌های گریستی؟آن‌ روز مادر نبود،مثل همیشه وقتی مادر نبود،فرصتی بود که‌ توی خلوت‌خانه،عقدهء دلت را خالی کنی. گاهی دلت می‌خواهد دستت را مشت کنی و به آیینه بکوبی، فکر می‌کنی با این کار هرعقده‌ای که توی دلت هست، خالی می‌شود. ؟» یکریز می‌پرسی و مادر نمی‌داند چه بگوید،فقط گریه‌ می‌کند،با خود می‌گویی:«وقتی دیدمش چطور سلام‌ کنم،چطور؟بعد هم خلوت می‌کنی و با خودت حرف‌ می‌زنی:«وقتی دیدمش خیلی آرام جلو می‌روم. بعد از مدتی سرم را بلند می‌کنم،آن وقت نگاهم را توی نگاهش می‌ریزم و سلام‌ می‌کنم. تو یک نفس حرف می‌زنی و مادر فقط نگاهت می‌کند: «حال دیگری داشتم. حس می‌کنی بویش اتاق را پر کرده است مادر طاقت نمی‌آورد و از اتاق بیرون می‌رود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.