Skip to main content
فهرست مقالات

از زبان بلند حکایتهای مثنوی

نویسنده:

(1 صفحه - از 48 تا 48)

کلید واژه های ماشینی : زبان بلند حکایتهای مثنوی، حضرت سلیمان، هندوی، نماز، فرمان حضرت سلیمان، اذان، حضرت سلیمان به عزرائیل، عزرائیل، هندو داخل مسجدی، فرمان

خلاصه ماشینی:

"روز بعد به هنگام ملاقات،حضرت سلیمان به‌ عزرائیل فرمود:مایهء عجب است،آیا تو می‌خواستی آن مرد را از خانه و کاشانه‌اش آواره کنی؟ گفتمش ای شاه جهان بی‌زوال‌ فهم کژ کرد و نمود او را خیال عزرائیل گفت:نگاه من به او از روی تعجب بود،نه از سر خشم؛زیرا خداوند به من فرمان داده بود که جان‌ او را در هندوستان بگیرم،ولی وقتی‌ اینجا دیدمش،متحیر گشتم،و در فکر فرورفتم و به خود گفتم که اگر او صدها بال هم داشته باشد،بعید است‌ که بتواند امروز خود را به هندوستان‌ برساند؛ولی وقتی به هندوستان رفتم، مرد را آنجا دیدم و جانش را ستاندم. تو هم کار جهان را همچنین‌ کن قیاس و چشم بگشا و ببین‌ از که بگریزم،از خود ای محال‌ از که برتابیم،از حق این وبال «حکایت عیبجوی غافل» روزی چهار نفر هندو داخل‌ مسجدی شدند و برای اطاعت پروردگار مشغول به رکوع و سجود گشتند هر کدام از آنها بر طبق نیتشان تکبیر گفتند و از روی درد و نیاز شروع به‌ نماز خواندن کردند در این حال مؤذن‌ برای گفتن اذان داخل مسجد شد و بانگ اذان سر داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.