Skip to main content
فهرست مقالات

مشکلات روانی اجتماعی: خودباخته خودیافته

نویسنده:

(4 صفحه - از 28 تا 31)

کلید واژه های ماشینی : مدرسه، مسجد، نماز، کلاس، خدا، مدیر، مدیر مدرسه، تماس، فکر، مسئله

خلاصه ماشینی:

"فردای آنروز وقتی برای نماز مغرب‌ و عشا به مسجد رسیدم امیر را جلوی‌ درب مسجد منتظر دیدم(قیافه ظاهری‌ و وضعیت لباس امیر تا حدودی عوض‌ شده بود)پس از سلام و احوالپرسی‌ امیر گفت آقا ببخشید که دیروز نتونستم خدمتتون برسم. سپس دستش را رها کردم و گفتم بیا بریم یه قدمی بزنیم باهات‌ حرفهائی دارم،پس از چند لحظه‌ سکوت امیر شروع به صحبت کرد و گفت آقا بعد از اینکه شما را دیدم و حرفهاتون را شنیدم یک چیزی در درونم زنده شد که بعد از جدا شدن از شما همه‌اش در این فکر بودم که چرا من اینطور شده‌ام؟چرا درس و مدرسه‌ را ترک کرده‌ام؟ چرا باعث ناراحتی خانواده‌ام‌ شده‌ام؟ چرا در حالیکه جوانها هم درس‌ می‌خوانند و هم جبهه می‌روند من نه‌ اهل درس و نه اهل جبهه هستم... به ساعت نگاه کردم دو ساعت‌ از دیدار من و امیر می‌گذشت به امیر گفتم دیگه دیروقت است من فردا به‌ مدرسه شما می‌روم و با مدیر مدرسه‌تان‌ صحبت خواهم کرد و به او خواهم‌ گفت که تو تصمیم گرفته‌ای درس‌ بخوانی و قول داده‌ای گذشته‌ات را جبران کنی شاید بتوانم کاری کنم. نماز جماعت شروع شد خودم را با عجله به نماز رساندم بعد از پایان نماز مغرب از مسجد خارج شدم ولی امیر هنوز نیامده بود در بیرون مسجد منتظر ماندم بعد از دعا دوباره صدای قد قامت‌ الصلوة بلند شد برای اقامه نماز خودم را به شبستان مسجد رساندم و ناگهان در صف آخر نماز امیر را دیدم که در حال‌ خواندن نماز بود خوشحالی و سرور تمام وجودم را فراگرفت و به نماز ایستادم و آنروز نمازم شکوه دیگری‌ داشت و در طول نماز از خدا میخواستم‌ که به امیر کمک کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.