Skip to main content
فهرست مقالات

دیوار سنگی

نویسنده:

مترجم:

(7 صفحه - از 59 تا 65)

خلاصه ماشینی:

"«کامه لئون»خائن جای‌ چاپخانهء مخفی را لو داده بود،و حالا ترس«بارروس»از این بود که مبادا کمونیستها بجای دیگری اسباب‌کشی کرده باشند،اما نمیتوانست بفهمد که واقعا چطور ممکنست بچنین کاری موفق شوند،آنها وقت زیادی برای اینکار نداشته‌اند. «بارروس»حساب میکرد که ازین چاپخانه چه استفاده‌های فراوانی میتواند ببرد:اگر برای چاپ تراکت‌های قلابی و پخش آنها در مناطق کارگری،از این چاپخانه‌ استفاده بشود،کارگرها نقشه‌هائی را که پلیس طرح کرده،دستورهای حزبی خیال‌ میکند؛و آنوقت،چه بی‌نظمی که میشود میانشان تولید کرد! *** صدای اولین ضربه‌ها که بلند شد،بابا«ئورست» Orest بیدار شده بود شانهء«جوفر» Jofre را گرفت و تکانش داد که بیدارش کند: -دارن درو میزنن... پیرمرد گفت: -اگه تونستی جیم بشی،به«ماریانا»بگو که بابا«ئورست»،با وجود این هنوز غم و غصه‌شو از یاد نبرده بود... با خودش فکر کرد:«از اینجا وایسادن کار پیش نمیره!»و همانطور که خف کرده‌ بود،طرف راهرو رفت و در زاویه‌ئی که بوسیلهء یک اشکاف درست شده بود قرار گرفت. پلیسها از در عقب وارد شدند و برای روشن کردن چراغ،عقب کلید گشتند، «جوفر»دوباره،درجهتی که صدای پا میآمد شلیک کرد و بصدای پاهائی که در طول دیوار میدویدند گوش داد. پلیسها که فکر میکردند مقاومت تمام شده است،چراغ اتاقهای عقب و جلو را روشن کردند و هیکل«جوفر»را دیدند که روی زمین،پهلوی گنجه دراز شده است و خون از سینه‌اش جاریست. «بارروس»جلو غضب خودش را گرفت و با صدائی که باز هم دوستانه‌تر بود،ادامه داد: -اگه حرف میزنی بگم دکتر بیاد. «جوفر»سرش را برداشت بجنازهء«ئورست»نگاه کرد:مثل این بود که‌ لبخند خوشبختی روی دهان پوشیده از سبیل سفیدش نقش بسته است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.