Skip to main content
فهرست مقالات

وجوه مشترک میان مهابهارات و شاهنامه

نویسنده:

مترجم:

(17 صفحه - از 17 تا 33)

کلید واژه های ماشینی : هند ،شاه ،مهابهارات ،کیخسرو ،هندوان ،افراسیاب ،داستان ،یودیشتیره ،ایران ،یونانی ،قصه ،سکایی ،هوم ،تاریخ ،ایزد ،میان مهابهارات و شاهنامه ،سلطنت ،مرگ ،اخنوخ ،امپراطوری هند و سکایی ،امپراطوری هند ،یودیشتیره در آسمان برادران ،برادر یودیشتیره ،شاهان هندو سکایی ،داستان کناره‌گیری کیخسرو و افراسیاب ،هندو سکایی ،شاه ایران ،پسر سیاوش پسر کی‌کاوس شاه ،شاهان هند و سکایی ،ایران نیایید راه

خلاصه ماشینی:

"چو دستان و رستم چو گودرز و گیو دگر بیژن گیو و گستهم نیو به هفتم فریبرز کاوس بود به هشتم دگر نامور توس بود آنان از هامون تا سر تیغ کوه می‌روند و بدان مهتران گفت ازین کوهسار همه باز گردید بی شهریار که راهی درازاست و بی آب و سخت نباشد گیاه و نه برگ درخت برین ریگ بر نگذرد هر کسی مگر فره و برز دارد بسی دستان و رستم و گودرز (( شنیدند گفتار و گشتند باز )) ، اما توس و گیو و فریبرز و بیژن و گستهم نیو برفتند یکروز و یک شب بهم شدند از بیابان و خشکی دژم بره بر یکی چشمه آمد پدید جهانجوری کیخسرو آنجا رسید بدان آب روشن فرود آمدند بخوردند چیزی و دم بر زدند بدان مرزبانان چنین گفت شاه که امشب نرانیم از این جایگاه بگوئیم کار گذشته بسی کزین پس مرا خود نبیند کسی چو خورشید تابان برآرد درفش چو زرآب گردد زمین بنفش مرا روزگار جدایی بود مگر با سروش آشنایی بود چون بهری از تیره شب گذشت ، شهریار نزد یزدان خمید ، به آب روشن سرو تن بشست و زند و اوستا خواند و چنین گفت با نامور بخردان که باشید بدرود تا جاودان کنون چون برآرد سپهر آفتاب نبینید ازین پس مرا جز بخواب شما نیز فردا برین ریک خشک مباشید اگر بارد از ابر مشک ز کوه اندرآید یکی باد سخت کزو بشکند شاخ و برگ درخت ببارد یکی برف ز ابر سیاه شما سوی ایران نیایید راه چو از کوه خورشید سر بر کشید ز چشم مهان شاه شد ناپدید ( خردمند ازین کار خندان شود که زنده کسی پیش یزدان شود ) بزرگان در بیابان به جستجوی شاه پرداختند و چون ازو نشانی نیافتند ، تنگدل و نومید به چشمه سار بازگشتند و شب همانجا خفتند و زمین گرم و هوا روشن بود ، اما باد و ابر برآمد و گسترة زمین از پردة برف پوشیده شد ، توس و بیژن و فریبرز و گیو زمانی در زیر برف طپیدند ، اما نماند ایچ کس را ازیشان توان برآمد بفرجام شیرین روان 3 چنین اند دو داستانی که می‌خواهم توجه شما را به آنها جلب کنم و اگر ممکن باشد ________________________ 3 – چاپ Vullers ، ص 1437 ."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.