Skip to main content
فهرست مقالات

ارتباطات جمعی: اگر بچه ای دروغ نگوید طبیعی نیست!

نویسنده:

(3 صفحه - از 9 تا 11)

کلید واژه های ماشینی : بچه‌ای دروغ، بامدادی، دکتر جردن، بچه‌ی طبیعی، فکر، روز دکتر جردن، حرف‌های آقای بامدادی، پخش ترانه‌ای آقای بامدادی، پسر ده ساله‌ام، آب

خلاصه ماشینی:

"دکتر جردن چنان در این‌ گفته‌ی خود پا فشاری می‌کرد که معتقد بود کاتبان‌ نوشته سعدی را تحریف کرده‌اند و محال است که‌ بزرگوار چنین حرفی را زده باشد که دروغ هر جورش‌ حتی مصحلت‌آمیزش از راست بهتر باشد. یک روز دکتر جردن که عادت داشت‌ وقتی با بچه‌ای صحبت می‌کند دست خود را در جیب‌های بچه بگرداند و اگر آثاری از سیگار به‌ دست می‌آورد،بچه را با«مار سیاه»تهدید کند (این مار سیاه شلاقی بود در دفتر دکتر جردن که‌ هرگز کسی ندیده بود دکتر جردن آن را به کار ببرد) در جیب یکی از بچه‌ها چاقوی ضامون داری پیدا کرده و پرسیده بود که این چاقو مال کیست؟و آن‌ بچه درحالی‌که از ترس مار سیاه مثل بید می‌لرزید گفته بود:چاقو مال پدرش است که مرغ فروش است‌ و دکتر جردن از سیر تا پیاز بچه‌ها را می‌دانست‌ گفته بود:دروغ نگو،پدرت بستنی فروش است‌ و سر بستنی را با چاقو نمی‌برند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.