Skip to main content
فهرست مقالات

کودک ها ... قید و بندها

نویسنده:

(6 صفحه - از 63 تا 68)

کلید واژه های ماشینی : کودکی، پدر و مادر، خانواده، حس، زندگی، دب، محدودیتی، کودک ها، دب اکبر، بچه‌هاشان مقاومت نشان

خلاصه ماشینی:

"البته در حین‌ بازی بسیار پیش می‌آمد رهگذران که معمولا ساکنان همان کوچه،و شاید هم اعضای‌ خانوادهء خود ما بودند،موقع عبور،ناگزیر از زمین بازی ما میگذشتند و اتفاقا ما که‌ مشغول بازی بودیم و نمیتوانستیم بازی‌مان‌ را متوقف کنیم،توپ‌مان به سر و بدن آنها میخورد. و یا اگر هم سعی‌ میکردند برای آنها محدودیتی که لازم بود، بوجود آورند،بچه‌ها کوشش داشتند این‌ حصار محدودیت را فرو ریزند،و پدر و مادر هم،آنچنان‌که لازم بود در مقابل‌ خواسته‌های بچه‌هاشان مقاومت نشان‌ نمیدادند. من‌ بارها نهال خشم را نسبت به برادر بزرگم که‌ مرا محدود میکرد،در دلم حس کردم، بهمانگونه که دیگر دوستانم که از طرف‌ پدر و مادر محدود بودند،نزد من از آنها شکوه داشتند. دوستان آزاد ما،به سینما میرفتند و وقتی بازمیگشتند و هیجان‌زده،از داستان‌ فیلم و قهرمانیهای«آرتیسته»برای ما میگفتند،این حسرت در دل ما زنده میشد که‌ چرا ما نمیتوانیم با آنها همراهی کنیم و به‌ سینما برویم. روز بعد هم،آنچه را مادر برایمان گفته بود برای بچه‌های کوچه تعریف میکردم آنها هم، آنچه را که در این زمینه از مادر و پدر شنیده بودند،برای من میگفتند... به آن روزها که غمی نداشتیم،جز پاره‌یی‌ محدودیت‌ها که پدر و مادر برای ما بوجود میاوردند،اما«منوچهر»چیز دیگری هم‌ در خاطر من زنده کرد،و آن چیزی بود که‌ سالها هم خودم به آن اندیشیده بودم. اما از آن پس‌ هرگز«منوچهر را ندیدم،تا آنکه چندی‌ پیش،یکی از دوستان ضمن صحبت‌هایش‌ وقتی از روزهای کودکی میگفتیم،گفت: -راستی فهمیدی که منوچهر بالاخره‌ فدای بی‌توجهی‌های پدر و مادر شد؟..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.