Skip to main content
فهرست مقالات

پرنده باید که تو را دوست داشته باشد

نویسنده:

(6 صفحه - از 58 تا 63)

کلید واژه های ماشینی : پرنده، گنجشک، مادر، کودکی، بهار، اسیر، مال، الک، لذت، دام، شوق، مامان، پرنده‌یی، قفس، حس، بهار به باغچه خانه‌مان، نگاه، فضای گلخانه پر، گلخانه کوچک خانه‌مان، دلم نمی‌خواست پرنده‌یی، آزادی پرنده‌ها حرف میزدیم، گنجشک مامان، پرنده‌ها و آزادی پرنده‌ها، گنجشکی بر زمین نشست، بزیر الک، شوق و لذت پر، گنجشکی درون گلخانه، پرنده‌ها نگاه، گنجشکی در گوشهء باغچه، گنجشک کوچولو

خلاصه ماشینی: "گاه از مادر میخواستم و پا بر زمین میکوفتم که برای من‌ پرنده‌یی بگیرد،اما مادر،با این میل کودکانه‌ من مخالفت میورزید و گفت: -نه عزیزم،درست نیست که پرندهء آزادی‌ را اسیر کنی. اما نه‌ من از آنچه میخواستم حاضر بودم صرفنظر کنم و نه آن گنجشک قشنگ حاضر میشد آزادیش را رها کند و در میان دستهای من‌ اسیر شود. همچنانکه او را در میان دو دست خود میفشردم و بدنم از شوق و شور داغ بود،به‌ طرف در گلخانه دویدم،آنرا با آرنجم باز کردم و فریاد زنان به نزد مادر که در اتاق‌ نشسته بود،رفتم... در شگفت ماند چه شده‌ است که فرزندش اینقدر سرور و شادی یافته‌ است،اما وقتی دستهای مرا که گنجشکم در آنها پنهان بود دید،فورا دانست تمام شوق‌ من،از چیزیست که در میان دستهایم‌ گرفته‌ام. و آنوقت مادر پس از آنکه مرا مطمئن کرد گنجشکم را رها نخواهد کرد،و با آنکه دلم‌ نمیخواست آنرا به او بدهم،از دستم گرفت‌ و در میان دستان خود نگاهداشت،گفت: -ببینم شهلا!اگر الان یک آدم غریبه بیاد و ترا از من و پدر و برادر و خواهرهات جدا کنه و توی یک قفس بندازه که هیچکدوم‌ از ما را نبینی،ناراحت نمیشی؟... آنروز مادر حرفهای قشنگی برای من‌ زد،گرچه در آغاز از اینکه با شوق و هوسهای‌ من موافق نبود و من دلم نمیخواست پرنده‌یی‌ را که در دستهای من اسیر بود آزاد کنم،دلم‌ گرفت. اما از آن پس هرگز پرنده‌یی را اسیر نکردم،و در طول سالهای پس از آن هرگاه‌ پرندگان را دیدم که آزاد،بال در فضا گشوده‌اند، و با شور و شوق خود بهرسو پر میکشند،دچار دچار لذتی ژرف شدم و زندگی را در حرکت‌ پر پرنده‌ها انگاشتم..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.