Skip to main content
فهرست مقالات

متفرقه: کابوس

نویسنده:

(7 صفحه - از 58 تا 64)

کلید واژه های ماشینی : کتاب، سرش، خواب، پنجره، تیک، پنجره باز اطاق به‌طرف شب، نگاهش، چراغ، کتاب مصور، خوب

خلاصه ماشینی: "هم خودش در کتاب‌ها سیری بکند و هم‌ اینکه برای افشین چند کتاب مصور به امانت‌ بگیرد،ولی بر سر انتخاب کتاب‌های مصور کودکان جنجالی بین پسر و پدر در گرفته‌ بود که انگار به آن زودی خیال فرو نشستن نداشت. » محمود درحالی‌که بازوی لاغر پسرش‌ را می‌کشید و او را تقریبا بافشار به طرف‌ قفسه کتاب‌های کودکان پیش می‌برد با خشونت گفت:«جروبحث دیگه کافیه، زود باش کاری رو که گفتم بکن. محمود با دست به طرف یکی از کتاب‌ها اشاره کرد و گفت:«این باید کتاب‌ خوبی باشه. محمود که خون خونش را می‌خورد به زحمت عصبانیتش را فرو داد و دو مرتبه‌ با لحنی که سعی می‌کرد آرام باشد ولی‌ اصلا آرام نبود،گفت:«بسیار خوب،پس‌ این یکی رو بردار،سرگذشت دریانورد جوان... آب دهانش را قورت داد و بدون‌ ادای یک کلمه کتاب«وحشت در شهر»را دو مرتبه از روی قفسه کتاب‌ها برداشت و به‌ طرف میز خانم کتابدار راه افتاد... بعد نگاهش را دو مرتبه روی بینی دراز و چشم‌های‌ ریز خانم کتابدار دواند و با صدای ناراحتی‌ گفت:«بسیار خوب،ما این‌رو می‌بریم، ولی من هنوز هم شک دارم که این‌جور کتاب‌ها واسه بچه‌ها خوب باشند. » و بعد دیگر تا زمانی که کار نوشتن‌ کارت کتاب به طول انجامید،نگاهش را از روی دست متحرک خانم کتابدار برنداشت‌ و به افشین که حالا دیگر چشم‌هایش از شادی پیروزی پر شده بود،نگاهی نیانداخت. محمود دو مرتبه به طرف‌ پنجره دوید و نفس بلندی که آن‌بار از میان‌ لب‌هایش بیرون آمد،دیگر از وحشت مایه‌ نمی‌گرفت،بلکه سایه اصلیش شادمانی‌ و رضایت بود،چون آن صدا صدای چرخ‌ رفتگر محله بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.