Skip to main content
فهرست مقالات

راهی با آشتی

نویسنده:

(8 صفحه - از 52 تا 59)

کلید واژه های ماشینی : فرامرز، خوب، فکر، شیرین، خیاط، نگاه، پرو لباس سینا، زندگی، لباس سینا به بوتیک دوست، اطاقک پرو

خلاصه ماشینی:

"فرامرز این‌بار ابروهایش را بیشتر درهم‌ کشید و با لحن دیگری گفت: -خوب،پس اگه این‌طور باشه،موضوع‌ خیلی کش پیدا میکنه،در صورتی‌که تو میدونی من سینا رو دوست دارم و خیال ندارم‌ نقش یک ناپدری بدجنس رو واسه اون بازی‌ کنم. البته این‌ حادثه قبل از تولد سینا اتفاق افتاد و سینا هرگز پدرش را ندید و این‌هم باز مسئله‌ای بود که‌ وضع پسرم را حساس‌تر می‌کردم و شاید هم دلیل‌ حساسیت شدید من به سینا چیزی جز این نبود اجازه بدهید این‌موضوع را بیشتر از هم بشکافم‌ می‌دانید از تجربیاتم یاد گرفتم که یک پسر همیشه به پدر نیاز دارد،یعنی یک مردی‌ که از او حمایت کند،به او محبت کند و به او پول‌توجیبی بدهد،مخصوصا وقتی‌که پسرک‌ وارد مدرسه می‌شود و این درست همان زمانی‌ است که شما هم به یک شوهر نیاز دارید و وقتی‌که آن شوهر را نداشته باشید،طبعا به‌ پسرتان نزدیک‌تر می‌شوید. وقتی از حمام بیرون‌ آمد لباس خوابش را به او پوشاندم و به او شب‌ بخیر گفتم و دیگر از آن‌موضوع با او حرفی نزدم‌ یک ماه بعد از خواستگاری فرامرز یک‌ شب به من گفت: -بالاخره موضوع رو به سینا گفتی یا نه؟ سینا در اطاق خودش به خواب رفته‌ بود و من و فرامرز پشت میز شام نشسته‌ بودیم. من هم سفارش می‌کنم لباس رو درست سر موقع بده» روز بعد،اول با سینا به خانه شیرین رفتیم‌ و بعد،از آنجا به خیاطی سری زدیم و بعد از دادن سفارش لباس،باهم به خیابان‌ آمدیم،همان‌طور که دست در دست هم راه‌ می‌رفتیم،سینا یک دفعه از من پرسید: -مامی!وقتی عمو فرامرز با تو عروسی‌ کنه،تو رو مسافرت میبره؟."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.