Skip to main content
فهرست مقالات

تاسوکی (1)

نویسنده:

ISC (22 صفحه - از 299 تا 320)

کلید واژه های ماشینی : ماشین، جوان، مجید، نماز، نگاه، فکر، جناب سرهنگ، ماشین پیاده، ماشین‌ها دست تکان، می‌آید دست

خلاصه ماشینی: "از دو راهی زابل - نهبندان رد شده بودیم، جلوتر کمی شلوغ به نظر می‌رسید، چند نفر با لباس نیروی انتظامی برای ماشین‌ها دست تکان می‌دادند، ولوی سفید رنگی سمت چپ جاده پارک بود و یک ماشین سواری سمت راست؛ که ما را مجبور به ایستادن کرد. این حرف را خطاب به کسی می‌گوید که همان جوانک که اسلحه را طرف ما گرفته بود به او جناب سرهنگ ملا شاهی می‌گفت و بعد هم، از این به ظاهر مأموران که نه پوتین دارند و نه درجه، کارت شناسایی می‌خواهد. حالا همان کسی که چراغ قوه به دست وسط جاده ایستاده بود و به ماشین‌ها ایست می‌داد در ماشین را باز کرد و لب جنباند: مگر نگفتم همه از ماشین پیاده شن؟ بدون این که حرفی بزنم پیاده می‌شوم. جوان قوی هیکل دوباره می‌پرسد: ما را که نمی‌کشید؟ این بار در جواب درمی‌آید که وقتی سوارتان کردند به شما چه گفتند؟ می‌گوید کسی گفت شما را با خودم می‌برم ولی نمی‌کشمتان. من که کمی دورتر نشسته‌ام وقتی می‌شنوم که جوان می‌گوید حرف همان است، به زنده ماندن امیدوارتر می‌شوم، هر چند به من کسی چیزی نگفته است. کسی از آنها که کنار همان جوان، که او را امیر صاحب صدا می‌زنند، نشسته و دفترچه‌ای را ورق می‌زند چیزی توجهش را جلب می‌کند و می‌پرسد سرهنگ موسی کیه؟ مجید چشمی تنگ می‌کند و لبی می‌فشارد و می‌گوید: سرهنگ موسی؟ نمی‌دانم! حقیر در اثنای صحبت های او متوجه شده است کسی که قرار بوده با این جانب بحث کند همان جوان است، دیشب بحث هایی را آماده کرده ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.