Skip to main content
فهرست مقالات

نمایش ایران: بازی های نمایشی

نویسنده:

(1 صفحه - از 90 تا 90)

خلاصه ماشینی:

"مامه موسی:چه مشکلی برای شما پیش آمده؟ برادر کوچک:پدر ما،وقتی که عمرش را به شما داد،این جام پر از اشرفی را برای ما به ارث گذاشت، حالا خدمت رسیده‌ایم تا تکلیف این اشرفیها را برای‌ ما معلوم کنی. مامه موسی:چطور؟ برادر کوچک:خب،می‌توانم به وسیلهء این اشرفیها سروسامانی پیدا کنم. در این هنگام برادر کوچک می‌خواهد جام را بردارد ولی برادر بزرگ مانع می‌شود،مامه موسی‌ وسط می‌رود که میانجیگری کند،ولی نمی‌شود و دو برادر کارشان به دعوا می‌کشد و هریک به جای زدن‌ دیگری به سروکلهء مامه موسی می‌زنند و در میان‌ خنده و شادی حضار،نمایش به پایان می‌رسد. روستایی همچنان به ورانداز مغازه مشغول است و فروشنده قابلمه‌ای برای وی می‌آورد. فروشنده(عصبانی):ببینم اصلا توی جیبت دویست‌ تومن پیدا می‌شود که می‌گویی دویست تومن؟ روستایی:تو چه کار به جیب من داری؟مگر تو وکیل وصی مردمی؟ فروشنده:نخیر."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.