Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: از این تبار

نویسنده:

(3 صفحه - از 70 تا 72)

خلاصه ماشینی:

"یک‌مرتبه،همین‌طور که‌ من جلوی آیینه ایستاده بودم و به صورت پف کرده آقای دکتر خیره شده بودم‌ و دلم برای آن زائوی بیچاره شور می‌زد،آقای دکتر،با همان دستهای کفی، حوله را از جا حوله‌ای کشید و بدون اینکه شیر آب را ببندد به طرف بیرون‌ دوید و فریاد زد:«مشد قاسم!بگو آن زن کجاست؟» خدا خیرشان بدهد. دکتر که رئیس‌ بیمارستان بود و کمی دستش می‌لرزید،رو به پرستار کرد و گفت: -خوب حواستان را جمع کنید!می‌دانید که اگر رسانه‌های گروهی بفهمند چه بلوایی درست می‌کنند!همه عوام می‌ریزند داخل بیمارستان. شما مطمئن‌ هستید که این نوزاد دو روزه به شما نگاه می‌کند و حرف هم می‌زند؟شما هیچ‌ با گوش خودتان حرف زدن او را شنیده‌اید؟فکر نمی‌کنید اشتباه می‌کنید؛مثلا دچار خیالات و اوهام شده‌اید؟و یا اینکه این صدا را از ضبط صوت و یا نواری‌ چیزی شنیده‌اید؟ -آقای دکتر!چرا شما خودتان تشریف نمی‌آورید،همه چی را از نزدیک‌ ببینید!این بچه چهره‌ای عجیب نورانی دارد. دکتر،باز کمی داخل اتاق قدم زد و به پرستار خیره شد و سپس به حالت‌ تعجب گفت: -باور کردنی نیست!من نمی‌توانم این حرفها را باور کنم. اما آن صحبتها یک کلکی است که هرچند یک بار در یک گوشه‌ای از جهان‌ اتفاق می‌افتد؛مثل آن زن دهاتی حامله‌ای که می‌گفتند از داخل شکمش‌ صدای تلاوت قرآن به گوش می‌رسد-بعدا دیدید که با چه ظرافتی داخل‌ رحمش ضبط صوت کار گذاشته بود و به این وسیله از مردم اخاذی می‌کرد- بگویید دکتر کشیک و آن خانم بیهوشی بیایند..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.