Skip to main content
فهرست مقالات

شعر جهان

(9 صفحه - از 76 تا 84)

خلاصه ماشینی:

"1 ویکتور کودک کوچکی بود، که پای در این جهان نهاد پدرش او را به روی زانوانش نشانید و گفت: «نامت را ننگین مساز!» پروردگارا، بر ما رحمت ‌آور و روحمان را از دوزخ برهان. پدر گفت: «ویکتور، ای تنها پسرم، هرگز، هرگز دروغ مگو» پروردگارا، بر او رحمت آور و روحش را از دوزخ برهان ویکتور و پدرش با گاری کوچکی که سگی آن را به دنبال خود می‌کشید، به گردش رفتند. زمستان بسیار سردی بود، ویکتور فقط هجده سال داشت اما حسابش پاک بود هیبتی آراسته داشت و پیوسته سرآستینهایش تمیز می‌نمود پروردگارا، به او رحمت ‌آور و روحش را از دوزخ برهان. آنا دست ویکتور را فشرد گفت: ‌«باشد، همسرت می‌شوم» پروردگارا، بر ایشان رحمت ‌آور و روحشان را از دوزخ برهان. ویکتور، چونان تندیسی همچنان بر جای ایستاد در هنوز نیمه‌باز بود یکی دیگر گفت: «خداوندا، آنا چه روزان و شبانی را با مردان گذرانیده است!» پروردگارا، بر این مردان رحمت ‌آور و روحشان را از دوزخ برهان. ویکتور به جنگل درآمد، ‌و گفت: «پدر، آیا آنا پیوسته می‌تواند پاک‌دامن بماند؟» اما درختان کاج سرشان را تکان دادند و پاسخ دادند: «نه از برای تو!» پروردگارا، بر او رحمت ‌آور و روحش را از دوزخ برهان. ویکتور به کنار رودخانه‌ای آمد، که عمیق بود و آرام، گفت: «آه، پدر بگو چه باید بکنم؟» و رود پاسخ داد: «اگر همسرت ناپاک است، ‌او را از میان بردار!» پروردگارا، بر آنا رحمت ‌آور و روحش را از دوزخ برهان."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.