Skip to main content
فهرست مقالات

من و رییس جمهور: فکر کردن با صدای بلند ....(خاطرات سفر به سیستان و بلوچستان)

نویسنده:

(4 صفحه - از 96 تا 99)

خلاصه ماشینی:

"در خلال این جملات ما متوجه می‌شویم که بچه‌های وزارت‌ کشور گرفتاری‌هایشان هم مثل اعتماد به نفس‌شان زیاد است!به هر حال هنوز هم از مقدمه این مکالمه تلفنی-یعنی اینکه از جایی مثل‌ وزارت کشور مزاحم آدم شده باشند!-سرمست باد غروریم و خیلی‌ حواسمان نیست که چه می‌گوییم و می‌شنویم!اما یکی از همکاران مجله‌ که با تجربه‌تر است و حرفهایمان را شنیده با فریاد اعتراض می‌کند!باز هم ما فرصت نکرده‌ایم جا بخوریم!فقط به جهت فطرت پاک و غریزی‌ بودن علاقه به پول است که-شکر خدا-مقاومت کرده‌ایم. همین فکر و خیالات حواس آدم‌ را پرت کنند و نگذارند جواب طرف را درست بدهی؟این همه بریز و بپاش و مخارج هنگفت تشریفاتی در دولتهای قبلی بود،این هزار و پانصد تومان هزینه پیک موتوری(حامل بلیطها)هم روی آن-نمی‌شد؟این‌ بچه‌های وزارت کشور مگر تنخواه ندارند؟صدایشان چرا اینقدر زیر است؟اصلا من چرا باید پول پیک موتوری را بدهم؟تنخواه ندارند- رحم و مروت دارند که اتوریته و پرستیژ تلفنی یک مستشرق،مورخ‌ و منتقد فیلم-آن هم وسط نقد کردن یک فیلم سینمایی روشنفکرانه‌ کنش‌پذیر-حال یا آینده مملکت را خراب نکنند؟!یعنی چه که بنده‌ هزینه‌اش را حساب کنم یا شما زحمتش را می‌کشید؟!مگر نمی‌دانند که‌ «چخوف»یا حتی حکیم سنایی خودمان هم وضع مالی خوبی نداشتند؟ گیرم بنده استعداد ادبی ندارم،اما از نظر بی‌پولی چه چیزی از بزرگترین‌ نوابغ هنری و فرهنگی جهان کم دارم؟کارمند خدمات بودن،وزارت‌ کشور یا چلوکبابی بودن دارد؟هالو گیر آورده‌اید؟..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.