Skip to main content
فهرست مقالات

سرشار، سرشار

مصاحبه شونده:

مصاحبه کننده:

(6 صفحه - از 14 تا 19)

کلید واژه های ماشینی : داستان، زم، رادیو، قصه، کتاب، نوجوانان، نقد، سید مرتضی آوینی سردبیر سوره، رمان، ادبیات کودکان

خلاصه ماشینی:

"من‌ «خرگوشها»را آنجا نوشتم و ایشان خیلی تشویق‌ کرد و گفت از خیلی از داستانهایی که الآن به شکل‌ کتاب برای بچه‌ها چاپ می‌شود قویتر است. ولی‌ برای اولین‌بار که بعضی‌ها به من گفتند که می‌توانم‌ نویسنده شوم، دوره سربازی بود (به تصویر صفحه مراجعه شود) (به تصویر صفحه مراجعه شود) (به تصویر صفحه مراجعه شود) (به تصویر صفحه مراجعه شود) من اصیل‌آباد را بلافاصله بعد از این تظاهرات و در جریان‌ اعتصابات دانشجویی و تعطیلی کلاسها. در این ده سال من فقط یک کتاب‌ کوچک نوشتم به نام«نگو نمی‌توانم»برای خردسالان که حوزه چاپ کرد و یک کتاب مجموعه داستان به نام«خداحافظ برادر»و بقیه آثارم بیشتر نقد و پژوهش بود. نتیجه این شد که من از مسؤولیت واحد ادبیات استعفا دادم و برای دوستانی‌ که همه را هم خودم به حوزه آورده بودم جریان را نوشتم و به آنها هشدار دادم. فرق دیگر روش من با شهید آوینی این بود که او بعضی افراد با پیشینه‌های‌ منفی را دور خودش جمع می‌کرد و با نفوذ شخصیتیش رویشان کار می‌کرد و آنها را در جهت اهدافش مورد استفاده قرار می‌داد. «باغ بلور»و علم وحدت وقتی آقا مرتضی آوینی به سوره آمد مسؤولین چند بخش مجله از جمله‌ داستان-آقای عبد المجید حسینی راد-قبلا همراه با سید محمد آوینی رفته‌ بودند. بعد آن‌ خانم جوان،از اینکه نقد مذکور بدون مشورت با او در مجله چاپ شده بود، ناراحت شده و اعتراض کرده بود و آقای آوینی هم جواب مقتضی را به او داده بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.