Skip to main content
فهرست مقالات

انتقام

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"با کمک امیر در آهنی را با هزار زحمت‌ همین‌طوری سر جاش گذاشتیم و با تکه‌ کابل‌های توی خیابان،به چهارچوب در نسبتا محکم بستمش و بعد راه افتادیم و برگشتیم مقر،آن قدر این قضیه عادی و پیش پا افتاده بود که حتی زحمت گفتنش‌ به بچه‌ها را به خود ندادم. دقیقا باید زمان انفجار نارنجک طوری تنظیم می‌شد که دزد فرصت نکند از حیاط وارد اتاق‌ها بشود؛هم به دلیل اینکه در این صورت‌ اصلا دلم نمی‌خواست خون کثیفش،کف‌ اتاق‌ها بریزد و تکه‌تکه‌های بدنش به دیوار اتاق بچسبد،که پاک کردنش بعدها کلی‌ مصیبت داشت،و هم اینکه باید توی هر اتاق یه تله انفجاری با نارنجک درست‌ می‌کردم که به زحمتش نمی‌ارزید. بعد به خودم گفتم از کجا معلوم‌ که همان صبح دزد نرفته سراغ در خانه و کلک کار تمام نشده باشه؟همین را مایهء امیدواری گرفتم و خواستم هر فکر دیگری‌ را از سرم بیرون کنم. از بس تو فکر بودم ممکن بود خودم را هم‌ جا بگذارم چه رسد به کوله‌پشتی!با آنکه‌ بیشتر مسافرها یا سرباز یا بسیجی بودن‌ و یا کسانی که آمده بودن خورده اثاثیه‌ باقی مانده‌شان را ببرند ولی من تنها کسی‌ بودم که منتظر هیچ وسیله‌ای نماند و به دو از پل ایستگاه 7 گذشتم. تا همین یک دقیقه پیش التماس‌ خدا می‌کردم که نارنجک منفجر نشده بود، ولی الان که دزد با زرنگی تمام به جای در از دیوار پریده بود پایین و نارنجک را دیده‌ و ضامن کرده بود،نمی‌دانستم احساسم‌ چی باید باشد،خوشحالی،ناراحتی،رو دست خوردن..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.