Skip to main content
فهرست مقالات

زندگی بعد از مردن

گزارشگر:

(3 صفحه - از 66 تا 68)

خلاصه ماشینی:

"از آنجائیکه حب ذات گاهی بانسان‌ چیز یاد میدهد،از پشت اسبها کنار شده خودم‌ را به آن کوتاه قد نشان داده گفتم:من بچه‌ام‌ من شاگرد مکتبم،من گناه ندارم،چون دید که واقعا من کودکی هستم در لباس مدرسه‌ گفت: خیال کردم مجاهدی در اینجا قائم‌ شده‌ای،اسب را بیرون کشید و منهم بدنبال او خود را به حیاط رسانیدم،همینکه مرا دیدند دوره‌ام کردند،یکی تفنگش را فشنک گذاشت‌ که بگذارید بکشیم از این خانه برادرم را زده‌ و کشته‌اند،یکی رسید و گفت: نه نه نزن اینها مقصر دولت هستند باید به نزد احتشام ببرم و مشغول بستن دستهای من‌ شد ولی چون تالانچی‌ها بهمدیگر مجال‌ نمیدادند و او دیگر وقتش را صرف بستن دست‌ من نکرد و گفت: صندوقخانه‌تان کجا است،فرش‌ها را کجا پنهان کرده‌اید؟من از دست او رها شده‌ بطرف باغچه دویدن گرفتم و آن‌ها از عقب‌ سر من تیراندازی میکردند،خدا خواهی‌ به من نمی‌خورد تا اینکه خود را به‌ مخرجی که صبح تعبیه کرده بودیم رسانیدم، لیکن از ترس و عجله پایم بمانعی خورد و سکندری خورده نقش زمین شدم و آنان پنداشتند که من تیر خورده‌ام بهمدیگر گفتند:کارش‌ تمام شد فشنگتان را هدر نکنید و هجوم بردند به اطاق‌ها و غیره که در تاراج از همدیگر عقب نمانند و از این جهت پاپی من نشده و مرا بحال خود گذاشتند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.