Skip to main content
فهرست مقالات

(داستان یوسف) پاکیزه ترین قصه ها

نویسنده:

(10 صفحه - از 731 تا 740)

کلید واژه های ماشینی : یوسف، قصه، یعقوب، مصر، زن، یوسف و زلیخا، بشیر، یهودا، داستان یوسف، مادر

خلاصه ماشینی: "آنگاه یوسف در نهان دویست دیناری را که بهای‌ بضاعتشان بود در بارشان نهاد و چندان به ایشان نیکویی کرد که یهودا به برادران گفت:مرا در دل آمده این کس که در حق ما چندین کرامت و احسان می‌کند یوسف است. بعد از مدتی یوسف به بهانه‌ای ابن یامین را به خلوتگاهی برد و گفت:ای برادر، غمین مباش که من یوسف برادر توام،اما این راز را به برادرانت مگوی تا به تدبیری‌ نیکو ترا از ایشان جدا کنم و نزد خود گرامی دارم. پس از اینکه انباردار جوالهای اشتران فرزندان یعقوب را از گندم انباشت یوسف به‌ آنان اجازه داد به سرزمین خویش بازگردند؛و به خدمتگزار خاص خود فرمود که دور از چشم آنان جام زرینی را که با آن گندم پیمانه کرده بودند در بار بنیامین نهد. چون در آن زمان رسم و قاعده بر این بود که اگر کسی چیزی می‌دزدید به بندگی‌ صاحب مال درمی‌آمد بنیامین را از برادرانش جدا کردند و نزد یوسف بردند. گفت این جوان همان طفل است که چون زلیخا بر تو تهمت‌ زد و آن زمان که چند روزه و شیرخواره بود به بیگناهی تو گواهی داد. جامی منظومهء یوسف و زلیخا را که با این بیت آغاز شده: الهی غنچهء امید بگشای‌ گلی از روضهء جاوید بنمای در سال 888 هجری سروده و به ابو الغازی سلطان حسین بایقرا تقدیم کرده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.