Skip to main content
فهرست مقالات

آمیزه عشق و حماسه با نگاهی به ورقه و گلشاه عیوقی

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (18 صفحه - از 115 تا 132)

کلیدواژه ها :

حماسه

کلید واژه های ماشینی : عشق، حماسی، گلشاه، منظومه، داستان، عشق و حماسه، ورقه و گلشاه عیوقی، عاشق، معشوق، غنایی

منظومه‌های داستانی که تاکنون برای ما باقی مانده است، بعضی به عنوان منظومه‌های بزمی و عشقی و برخی به عنوان داستانهای رزمی و حماسی مشهور می‌باشند. اگرچه معمولا در تبیین انواع ادبی، بین متون غنایی و ادبیات حماسی- با توجه به ویژگیهای هر کدام- باید تفکیک قایل شد، با کمی تأمل در حوزه داستانهای منظوم گذشته، مشاهده می‌کنیم که در موارد متعددی، عشق و حماسه درهم آمیخته‌اند. چه بسیار عشقهایی که در بستر خود حماسه‌ها آفریده و چه بسا حماسه‌هایی که سلسله جنبان حوادث آن، عشقهای آتشینی بوده است. این عشقها یا از نوع عشق آرمانی و آسمانی هستند و یا عشق ناسوتی اما از نوع عاطفی و روحانی آن، که عشقی پاک و عفیف و به دور از هر نوع آلودگی شهوانی و دئانت نفسانی است و ریشه در فطرت کمال‌یابی و جمال خواهی فطرت انسانی دارد. بسیاری از منظومه‌های ادبی مشهور، بر پایه همین عشق عاطفی بنا گردیده است و باید آن را با عشق زمینی و حیوانی متفاوت دانست. شواهد فراوانی در مورد این تفاوت و تمایز و طبقه‌بندی وجود دارد که به برخی از آنها در این مقاله اشاره شده است. این‌گونه عشقهاست که در مسیر خود، حاصل حماسه‌های جوانمردانه می‌گردد و عاشق در راه وصال به معشوق و مطلوب محبوب خویش، رشادتها و از جان گذشتگی‌ها را از خود به نمایش می‌گذارد و در حقیقت، عشق و حماسه به منزله دو بالی می‌شوند تا عاشق را برای طواف حریم معشوق به پرواز درآورند. منظومه ورقه و گلشاه عیوقی، مجموعه‌ای است که باید آن را مظهر آمیزة عشق و حماسه دانست. این دو پدیده، آنچنان درهم آمیخته‌اند که نمی‌توان آن را تنها یک منظومه عشقی وغنایی و یا یک مجموعه صرف حماسی نامید. در این اثر گرانبها، زیباترین و لطیف‌ترین مضامین غنایی و عاشقانه در کنار باشکوهترین عرصه‌های پرصلابت حماسی و قهرمانانه به نظم کشیده شده و معجون زیبایی از این دو بنیاد پرشور و احساس وجود آدمی پدید آورده است که سعی شده صحنه‌هایی از آن تا آنجا که در حوصله این اوراق بوده به نگارش درآید.

خلاصه ماشینی: "در اینجا تنها به چند مورد از اغراقهای حماسی این ابیات اشاره می‌کنیم: ز بس نعره وجنگ و آشوب و شــور ز بس شیهه ابرش وخنگ وبور ز تــف خدنــگ و ترنــگ کمـــان ز زخم عمود و ز طعـن سنــان تو گفتی جهان نیست گـــردد همـی زمین را فلـک در نـوردد همـی زمین شد ز خون لعل چون سندروس هوا گشت از گرد چون آبنـوس ربیع ابن عدنان به میدان می‌آید و مبارزه می‌طلبد و اولین حریف خود را به دو نیم می‌کند: سر تیــغ آن شــه سوار گزین درآمد به فرق و فرو شد به زین به دو نیمه بفگند اندر مصاف همــی کرد بر گرد میدان طواف دومین نفر را نیز: به یک زخم شمشیر کردش دو نیم بــیفزود انـــدر دل خلـق بیــم سومین نفر: هنــوز او زره نارسیــده بــــرش به یک زخم بگسست از تن سرش و بدین‌سان: هر آن کس که آمد همی کشته شد میان صف از کشته پر پشته شد چهل مرد از آن نــامداران بکشـت که از کس گه کینه ننمود پشت بالاخره ربیع به دست ورقه و گلشاه که خود را به میدان جنگ رسانیده بود کشته شد و این دو عاشق و معشوق به لشکرگاه خود برگشتند که در همین حال دو پسر ربیع برای انتقام پدر به میدان می‌آیند و گلشاه مانع از رفتن ورقه، که زخمی شده بود، می‌شود و خود گلشاه نقاب زده به میدان می‌آید و با نیزه‌ای برادر بزرگتر را به هلاکت می‌رساند و با برادر کوچکتر که شجاعت او زبانزد بود درگیر می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.