Skip to main content
فهرست مقالات

اینم شد زندگی

نویسنده:

(3 صفحه - از 18 تا 20)

خلاصه ماشینی:

"» داد و قال ادامه‌ داشت که در آپارتمان‌ مقابل باز شد و چند نفر از آنجا خارج شدند منهم‌ دیگر توقف را جایز ندیدم و شروع کردم از پله‌ها بالا رفتن و اما گفتگوی این زن و شوهر مرا بیاد داستانی انداخت‌ که نقل آن در اینجا بی‌ لطف نیست. شب که پسرک از سر کار بخانه بازگشت مادر پیر سؤال همیشگی را تکرار کرد و پرسید بازار چه‌ خبر؟ (تصویرتصویر) پسر گفت مادر خبر خوبی دارم،امروز حاکم‌ شرع حکم کرده که‌ همه پیرزن‌ها باید شوهر کنند. پیرزن دو دست را بدور گردن خود حلقه کرده‌ دید و گمان برد که دست‌ داماد است که برای‌ بوسه زدن بر لب‌هاب او بدور گردنش حلقه شده،اما روشنائی فقط و فقط شعله‌ دو چشم گرگ درنده‌ای‌ بود که در جستجوی‌ طعمه آمده بود و با سرعت‌ باو نزدیک شد و دستها، دستهای گرگ بود که‌ بدور گردن او حلقه شده‌ بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.