Skip to main content
فهرست مقالات

قول «داستان»

نویسنده:

(7 صفحه - از 51 تا 57)

کلید واژه های ماشینی : پلنگی، دعوا، مرگ، صدای دعوای پدر و مادرم، پدر و مادرم، آدمهایی، برانکار، زندگی، مادر بزرگ، وحشت

خلاصه ماشینی: "مادر میخواست و اعتقاد داشت که با پدر در دنیای دیگر هم زندگی‌ خواهد کرد و باز هم او را دوست‌ خواهد داشت و پدرم فریاد می‌کشید:آیا بهتر نیست به‌ جای این حرفها در این لحظه‌ای‌ که وجود دارد و وجود داریم‌ یک‌دیگر را دوست داشته باشیم؟ پدر،یک هنرمند واقعی‌ بود او در اداره یکی از روزنامه- های محلی کار میکرد و بیشتر اوقات بیکاریش را به خواندن‌ و نوشتن میگذراند. اما به محض اینکه‌ دعوایشان شروع میشد مرا به کلی فراموش میکردند و شاید هم به چشم یک تماشاچی‌ مزاحم به من نگاه می‌کردند و آن وقت بود که من خودم را کاملا تنها حس میکردم مثل‌ یک لاک‌پشت پیر سرم را توی‌ لاکم می‌کشیدم و سعی‌ می‌کردم از دنیای آنها کاملا جدا بشوم وقتی به شش سالگی‌ رسیدم و درهای دبستان به رویم‌ بازشد دعواهای شبانه آنها شدیدتر شده بود شاید هم چون‌ من بزرگتر شده بودم شدت آن‌ دعواها را بیشتر احساس میکردم‌ و بدتر از همه این بود که دیگر مثل سابق بعد از طوفان نوبت‌ به آرامش نمیرسید بلکه همیشه‌ بعد از آنکه چراغها خاموش‌ میشد سکوت عجیب دل-نا پسندی اطراف آنها را احاطه‌ میکرد و من باز در تنهائیم به‌ فکر فرومیرفتم. وحشت از مرگی که‌ حالا دیگر روبرویم ایستاده بود یک بار دیگر نقطه اتکایم را در زندگی از دست داده بودم تنها موجوداتی که در دنیا مرا صمیمانه‌ دوست میداشتند،گرگی و پلنگی‌ بودند آنها تمام آن محبتی را که‌ باید از پدر و مادر می‌گرفتم به‌ من داده و از من باز گرفته بودند چند ساعت گذشت؟نمیدانم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.