Skip to main content
فهرست مقالات

اژدهایی در جاده (داستان)

نویسنده:

(6 صفحه - از 71 تا 76)

کلید واژه های ماشینی : جاده، اتومبیل، اژدهائی در جاده، صدقی، بابا رجب، کلاس، نگاه، بابا رجب پیرمرد، اتومبیل جیپ، بابا رجب تازه پیرمرد

خلاصه ماشینی:

"آقای صدقی‌ سیگاری روشن کرد و درحالی‌که در اطاق‌ دفتر راه می‌رفت گفت-نکنه بلایی به سر آقای‌ مدیر اومده باشه-بچه‌ها که تازه از زدن تور والیبال فارغ شده بودند در یک گوشه کپه شده‌ و مثل زنبورهای عسل وزوز می‌کردند. آقای حسینی که هنوز دستش به کمرش‌ بود و حالا دیگر به جای دهانش با چشم‌هایش‌ ناله می‌کرد گفت: -صبر کنین این بیچاره‌رو برسونیم به دفتر تا واستون تعریف کنم. آن روز بعد از ظهر به‌ خاطر مسابقه کلاسها تعطیل بودند و اگر آقای‌ حسینی که همیشه نقش بابانوئل را برای‌ بچه‌ها بازی می‌کرد و به آنها امید و آرزو می‌داد دستش را از کمرش برنمیداشت و چهره‌اش را از هم باز نمی‌کرد حتما آفتاب‌ روی سر بچه‌ها غروب می‌کرد و روزی که با آنهمه انتظار آغاز شده بود با ناامیدی و بیحاصلی‌ به پایان می‌رسید. یک هفته‌ بعد از آن روز،آقای جهانگیری در میان درس‌ تاریخ بطور ناگهانی درس را تعطیل کرد و در میان سکوت بهت‌آمیزی که در فضا جاری‌ شده بود گفت:بچه‌ها آیا میون شما کسی‌ هست که یکی از نزدیکانش رو در جاده از دست داده باشه... بهمن که همیشه در آخر کلاس می‌نشست‌ و ساکت‌ترین و محجوب‌ترین شاگرد ان کلاس‌ بود دستش را بلند کرد و با صدای بغض‌آلودی‌ گفت:آقا مگه نمیدونین پدرم دو سال پیش‌ توی این جاده کشته شد آقای جهانگیری که‌ ابروهایش را درهم کشیده بود خواست حرفی‌ بزنه اما دست دیگری که در طرف چپ کلاس‌ باز بالا رفت کلام را در دهانش خاموش کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.