Skip to main content
فهرست مقالات

نامه یک مادربزرگ: من حق دارم نوه هایم را ببینم

گزارشگر:

(6 صفحه - از 36 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : مادر، مادربزرگ، لادن، قصه، مادر لادن، کودک، ساندویچ، پدر و مادر، جوانی، نوه هایم

خلاصه ماشینی:

"مادر لادن گفت دلتون بیخود شور میزد خبری نبود،اتفاقی نیفتاده بود گفتم آخر لادن بیشتر روزها می‌آمد پهلوی من الان یکهفته است من این‌ بچه را ندیدم،شماها یک تلفن هم‌ نزدید که من از حال و احوال شماها باخبر باشم،حالا بیخود یا باخود که‌ دلم خیلی شور میزد و حال خودم را نمی‌فهمیدم،تو خودت مادر هستی‌ میدونی که مادر وقتی از فرزندانش‌ دور است آنقدر که فکر و خیال بد میکند فکر خوب نمیکند اگرچه فرزندش‌ در نهایت ناز و نعمت باشد... مرد همسایه‌ گفت راست میگی زن،من چرا تا حالا از او نپرسیدم شاید هم علت اینکه‌ کاروبارش آنقدر خوبست از اثر این‌ دعا است بالاخره روز بعد مرد همین‌ که در خانه همسایه را زد و او بیرون‌ آمد پس از سلام و علیک شروع کرد بخواندن ورد هر روزی مرد همسایه‌ گفت رفیق الان چند سال است که‌ من و تو باهم دوست هستیم و هر روز هم صبح باهم بسر کار میرویم‌ تو باید این وردی را که هر روز صبح تا رسیدن بدر دکان میخوانی به‌ من یاد بدهی مرد گفت رفیق من هر روز صبح که از خانه بیرون می‌آیم‌ با خدای خودم صحبت میکنم و به‌ درگاره او استغاثه میکنم و میگویم‌ خدایا حرف مادرم نباشه حرف زنم‌ باشه. اما آخر گناه من چه بوده؟آیا عینک زدن و بلوز بافتن گناه است و من باید بجرم این گناه تنبیه شوم،و وانگهی شاید شوهرت خواسته با تو شوخی کند و سربسرت بگذارد مرا چرا وجه المصالحه قرار دادید؟ شاید بهتر بود که مادر لادن خود را قاطی حرفهای خاله و خواهرزاده‌ نمیکرد و حرف شوهرش را که پدر لادن باشه نشنیده میگرفت و صحنه‌ بگومگو راه نمیانداخت و احساسات‌ بی‌ریا و معصومانه کودک خردسال را جریحه‌دار نمیکرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.