Skip to main content
فهرست مقالات

برف نقش آفرین

شاعر:

(2 صفحه - از 1335 تا 1336)

خلاصه ماشینی:

"و یا توسن تن سپیدی که پویان‌ در این پهنه،سیمینه یالی گشاید تو گوئی کتابی بود پاره پاره‌ که در سبدی پیره زالی گشاید- نه از بهر آموختن بل که خواهد کتابی کهن بهر فالی گشاید. *** بس است این تصاویر درهم که خامه‌ همان به که راز از جمالی گشاید: بود برف آن رایت سیم پیکر که ابرش ببام جلالی گشاید- و یا چون هزاران شکوفه که ناگه‌ رخ از شاخسار خیالی گشاید. دود نور خورشید چون دورگ او رگ از چشمه سار زلالی گشاید- اگر چند با انقلابی است توام‌ به نرمی دراز اعتدالی گشاید... شیاد مرد،که خامی وی بدید،مر او را گفت: -به زهدان تو اندر،منقصتی است،که اگر آن دعا که من‌ دانم،بر خوانم و بر مخلوط سیه دانه و ماست،فرو دمم،و به ژرفای‌ آن رسانم،علت نازائی از تو برخیزد،بدو شرط:نخست آن‌که‌ ماهی چند،بر مداومت مداوا،شکیب آوردن توانی،و دیگری آن‌که‌ خبر این راز،به جفت خود،باز نرسانی!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.