Skip to main content
فهرست مقالات

ولفگانت بورشرت و داستانی کوتاه از او

معرف:

(6 صفحه - از 1135 تا 1140)

کلید واژه های ماشینی : داستانهای کوتاه، نان، ولفگانت بورشرت، میز آشپزخانه بشقاب نان، زن، خواب، مرد، صدای ناودان سقف، باد، میز

خلاصه ماشینی: "روی میز آشپزخانه بشقاب نان قرار داشت. مرد گفت:«فکر کردم اینجا خبری است»و در آشپزخانه به اطراف‌ نگاه کرد. زن پاسخ داد:«منهم صدائی شنیدم،»و در ضمن احساس کرد که‌ در شب مرد با لباس خواب کاملا پیر بنظر می‌رسد،درست باندازه سنش. در لباس خواب نسبة پیر بنظر می‌رسد اما شاید این بعلت موها باشد در مورد زنها شبها همیشه بعلت موهاست که یک مرتبه آنها را چنین پیر می‌نمایاند. مرد بار دیگر گفت:«فکر کردم اینجا خبری است. »و بی‌هدف‌ به این سوی و آنسوی آشپزخانه می‌نگریست،«از اینجا صدائی شنیدم، فکر کردم در اینجا خبری است. »و بشقاب را از روی‌ میز برداشت و خرده‌های نان را از روی رومیزی جمع کرد. »مرد بطرف پنجره نگاه کرد و گفت:«بله،صدا حتما از بیرون بود،فکر کردم از اینجاست. مرد در حالیکه سرش بر روی بشقاب خم شده بود گفت:«تو که نمی- توان فقط دو تکه نان بخوری."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.