Skip to main content
فهرست مقالات

موفقها و ناموفقها: نامه پنجم

نویسنده:

(4 صفحه - از 56 تا 59)

خلاصه ماشینی:

"در حیرتم که او،آقای مریمی،آقای‌ سروری،آقای ایرانی،آقای نوغان،که‌ همه اهل همدان بودند و معلمهای خوب‌ ما،آیا«احساس بیخودی»و«احساس‌ اضطراب قشنگ»را داشتن یا نه؟از دو معلم خوب همدانی دیگر هم برایت‌ بگویم. مدیر خوب مدرسه عشایری،معلمهای خوب و جمع آن نوجوانهای مهربان به حدی مرا خوشحال کرده بود که دلم می‌خواست‌ محض نمونه هم که شده،مدت یکی دو سال در خطه«کرمان»معلمی کنم!اما نه‌ خالو جان،باوجود آن همه معلمهای‌ خوب و با تجربه و موفق در سراسر خطه‌ کرمان و ماهان و بردسیر و سیرجان و رفسنجان و بافت و... می‌دانم که غم روستا،رنج‌ روستا،ملال روستا،راه روستا و عذاب‌ رفت و آمد به روستا،یعنی چه!سالها با معلمهای روستا،هم خانه و همراه و هم کاسه بوده‌ام!چطور متوجه نیستم که‌ معلمهای موفق،در روستاها هم،لانه و آشیانه دارند؟!چطور باور کنم که جمع آن‌ همه«خوبان»سحرخیز و مسافر جاده‌ها، بی وجود و حضور موفقها؟ممکن است‌ مگر می‌شود؟!امکان ندارد که بدون‌ حضور زنده بدون آن همه تلاش‌ معلمهای زحمتکش روستا،بچه‌های‌ باهوش روستاها به دانشگاه راه پیدا کنند! چرا قبول نکنم که«ارزشهای»بر چند پایه استوار می‌ماند و به یک بعد خاص منحصر نیست؟!چرا قبول نکنم که باید خیال‌ آسوده باشد و چرخ زندگی بچرخد تا ارزشها محفوظ بماند؟!برادرم!خوب‌ بزرگوارم!نامه مفصل تو را خواندم و نکته‌ها آموختم!از ناسازگاری بعضی‌ معلمها باهم گلایه کرده بودی!چرا ناسازگاری و چرا نداشتن سازش؟!از حسادت و بخل ورزیها گفته بودی این هم‌ از آن رسوبات تهوع‌آور است که ای کاش‌ نمی‌بود!در محیطهای کوچک،در کنار آن‌ همه مزایا در جوار آن همه خوبیها،با تاسف باید گفت که حسادت و بخل‌ورزی‌ هم دیده می‌شود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.