Skip to main content
فهرست مقالات

نامه ها و نوشته ها

نویسنده:

(4 صفحه - از 6 تا 9)

خلاصه ماشینی:

"خانم، صفر هم گردی تو خالی است؟»گفتم: «بله»و پرسیدم:«خوب،بعد چه شد؟» او ادامه داد:«پیرمرد به من گفت:من‌ امتحان هستم و این گردی‌ها تو را خیلی‌ دوست دارند و خنده‌کنان ناپدید شد. من گریه کردم و از آن‌ها خواستم بگذارند آن‌جا بمانم که خانم ناظم‌ گفت:با این همه صفر،مگر می‌شود تو را این‌جا نگه داریم... روستای‌ کوچکی بود و بچه‌ها برای شرکت در کلاس درس از روستاهای اطراف هم به‌ آن‌جا می‌آمدند. بعد از گذشت یک ماه از این قضیه،یکی از اهالی روستا مراجعه و درخواست کرد نامه‌ای برای او بنویسم. او عاشق بچه‌ها بود و من هرگز ندیدم دانش‌آموزی در این مدرسه تنبیه‌ شود. » ناگهان صدای اعتراض یک‌ دانش‌آموز درس‌خوان بلند شد و گفت: «خاک بر سرتان!آن‌قدر شعور ندارید که‌ فکر کنید آقا معلم مرده است. شما ساز می‌زنید و آواز می‌خوانید؟مگر وقتی کسی‌ می‌میرد،نباید گریه کرد؟شما دور آقا معلم می‌رقصید و آواز می‌خوانید؟» یکی از بچه‌ها حرف او را تأیید کرد و گفت:«راست می‌گوید. در همین وقت مدیر وارد کلاس شد و گفت:«چه خبر است؟چرا گریه‌ می‌کنید؟» بچه‌ها یک صدا گفتند:«آقا،خبر ندارید،معلم ما مرده است. این بچه‌ها از مدرسه‌ای که‌ او مدیرش بود،به کوچه‌ها و خیابان‌های‌ شهر سرازیر شدند و با راه انداختن‌ دسته‌های عزاداری برای آن شهید بزرگوار نوحه‌سرایی کردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.