Skip to main content
فهرست مقالات

از مکتب و مدرسه

گزارشگر:

(5 صفحه - از 60 تا 64)

کلید واژه های ماشینی : مدرسه، مکتب، زن، مادر، بروجرد، کلاس، معلم، چای، عم، زنگ

خلاصه ماشینی: "مرحوم مخلص را میرزا خطاب‌ می‌کردند-یک روز آمد و مرا که دیگر هشت سالم شده بود، به مکتب خود برد. این روزها که به شعرهای او فکر می‌کردم،دیدم‌ آن‌وقت‌ها که هنوز واژه هواپیما و فضاپیما ساخته نشده بود، او از روی قریحه جبرئیل را،فلک خطاب کرده بود. ناگهان مادر جلو پرید و دست میرزا گرفت و گفت: «آتش بر سرت بریزد،بچه‌ام را کباب کردی!من نگفتم این‌ طور او را بزنی»و«آتش بر سر ریخته»نفرین زنان بروجرد بود. از خاطرات این کلاس یکی آن‌ بود که آقای همراز یک بعد از ظهرکه مشغول درس دادن بود، گویا به خواب رفته بود. این مدرسه از قدیمی‌ترین مدارس دخترانه بروجرد بود و بنات فاطمیه نام‌ داشت که مردم چون معنی بنات را نمی‌دانستند(یعنی دختران) نبات می‌خواندند. » خانم معلم که با من‌ خیلی مهربان بود، سرش را نزدیک آورد و گفت:«آیتی، یعنی چه آدم است؟» گفتم:«خانم آدم آقای‌ آقا شیخ حسین است. آقای همراز هم به این مدرسه منتقل شده بود و معلم کلاس‌ اول بود. خوب که کردیم آقای همراز بود با ریش تراشیده!وزیر با رئیس فرهنگ آمد از مدرسه بازدید کرد و رفت. در کلاس چهارم خانم معلم کتاب پروین اعتصامی را که‌ تازه چاپ شده بود به من داد و گفت که فلان شعر و فلان شعر را از روی آن برایش بنویسم. آقای صیمی که عصبانی‌ شده بود گفت:بیم خدا خفه‌ات کند فکر نکرده‌ای که خربزه‌ چیست؟یکی هم در آن داستان گرگ و گوسفندان، می‌خواست بخواند که سگ گفت از گله ما عادت گرگ‌ربایی‌ بر جای بگذاشتی به جای گرگ‌ربایی خواند گرگربایی و استاد را عصبانی کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.