Skip to main content
فهرست مقالات

فرهنگی، هنری: زندگی، مرگ و دیگر همه چیز (داستان)

نویسنده:

(5 صفحه - از 34 تا 38)

خلاصه ماشینی:

"پروین علی‌پور «حمیدی»با عصبانیت گفت:«همه‌اش تقصیر این‌ حسن‌پور فلان فلان شده است!بس که به این بی‌پدر و مادرها رو می‌دهد!»بعد پوشهء ورقه‌هایش را از زیر بغلش‌ بیرون کشید و روی میز بزرگ وسط دفتر انداخت. دو سال‌ پیش،اولین بار که دیدمش،چنان از شکل و شمایل،و بدتر از آن،از سگرمه‌های در همش جا خوردم که پنهانی به‌ یزدانی و حسن‌پور گفتم:«اگر سهراب سپهری،ملکوتی را تنگ دل حمیدی دیده بود،هرگز نمی‌گفت،من نمی‌دانم‌ که«چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست!»و هر سه منتظر بهانه،از خنده ریسه رفتیم. یزدانی بار دیگر با تعجب پرسید:«برای کرکس دلت‌ می‌سوزد؟» گفتم:«آره،امروز وقتی دیدم که واقعا عین کرکسی پیر و تنها روی آن سکوی سیمانی چمباتمه زده،مشتش را به‌ پیشانی‌اش فشار می‌دهد،نمی‌دانی چه حالی شدم!» با نگاهی عاقل اندر سفیه،براندازم کرد. یزدانی تشر زد:«آن ته چه خبره؟عروسیه؟!» کریمخانی با گونه‌های سرخ شده از خنده گفت:«وااای‌ خانم!شما نمی‌دانید این آذری چه فیلمیه!می‌گوید چون‌ بچه‌اش توی شکمش خیی وول می‌خورد و لگد می‌اندازد، می‌خواهد اسمش را علی دایی بگذارد!» «خیابانچیان»حیرت‌زده سرش را به چپ و راست گرداند و گفت:«واقعا که مجسمهء بلاهت است!»پیدا بود که هنوز از رفتار احمقانه و خطرناک چند ساعت پیش او عصبانی است. «خسروانی»،که از ترس،تمام بندبند تنش می‌لرزید،فریاد می‌زد:«اصلا چرا آمدی؟چرا با این‌ خیکت خودت را توی اتوبوس چپاندی؟تو مستخدم‌ دبیرستانی یا ینگهء دبیرها؟!» اما آذری طوری که انگار چیزی نمی‌شوند،کف دست‌ گوشتالویش را نشان می‌داد و با گریه می‌گفت که پشت خانم‌ حمیدی خدا بیامرز به همان اندازه کبود کبود شده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.