Skip to main content
فهرست مقالات

سیاه مشق (داستان)

نویسنده:

(4 صفحه - از 30 تا 33)

کلید واژه های ماشینی : ننه، آب، شیرکول، چینه، باغ، خط، قزل‌کله، عباس بالای سر قزل‌کله، عباس دست ننه، درخت

خلاصه ماشینی: "عباس نگاهی به جمله‌ی زیبای«به نام‌ خدا»ی روی تخته کرد و پرسید:«آقا همی‌ جوری؟!»آقای شیرکول با کف دست به‌ پشت او کوبید و گفت:«نع!وقتی دفترت پر شد!» عباس دفترش را لوله کرد و از بین میز و نیمکت‌ها و نگاه‌های خندان گذشت. مطمئن بود،مثل روزهای قبل،یک وجب‌ مانده،مشق شبش تمام خواهد شد و فردا فرصت بیش‌تری خواهد داشت تا در آوردن‌ هیزم به ننه قمر کمک کند یا به دنبال کاغذ پاره‌هایی باشد که گوشه و کنار آبادی ریخته‌ شده است. » آقای شیرکول گوش عباس را رها کرد و دفتر را محکم روی میز کوبید:«بی‌خود سه تا نوشتی. آقای شیرکول که داشت می‌رفت‌ سر جایش بنشیند،چرخید و به سمت عباس‌ خیز برداشت: «بیرون!» عباس وامانده بود. قفل در را باز کرد و گفت:«بیا پی‌یین یه وخت نفتی» عباس پایین پرید و از در باغ وارد شد. -عمو راسته که هر کی دفترشه تو او بندازه،خطش روون مه‌شه؟» قزل‌کله از کنار عباس گذشت و کمی‌ دورتر،علف‌های خشک جوی را با بیل صاف‌ کرد:«ا پس به فکر خودت بودی!؟» عباس خنده‌اش گرفت -حالی تو بگو. قزل‌کله دور خودش چرخید -چی ره بگم؟ عباس جلوتر رفت و گفت:«همی که آدم‌ اگه دفتراشه تو او بندازه،خطش خوب مره. » عباس به گوشه‌ی اتاق رفت و از داخل‌ جعبه‌ای که به شکل قفسه به دیوار میخ‌ شده بود،تلویزیون کاغذی‌اش را برداشت و موجش را پیچاند و روبه‌روی ننه زانو زد: -در خدمت یکی از ننه‌های هنرمند روستای پویه هستیم... » ننه با صدای بلندی گفت:«الله اکبر» عباس چشم‌هایش را باز کرد. ننه دوباره با صدای بلندتری گفت: «الله اکبر» عباس کتاب فارسی،دفتر مشق قدیم، دفتر تازه،مداد و تراشش را برداشت و بیرون‌ دوید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.