Skip to main content
فهرست مقالات

از زبان چشمه: نامه ی ناخوانده (خاطره)

گزارشگر:

(3 صفحه - از 9 تا 11)

خلاصه ماشینی:

"بعد رو به من کرد و با لحنی آرام و ملایم گفت: -می‌دانم وضعیت جسمانی مناسبی ندارید،اما اگر ممکن است، این دانش‌آموز را در کلاس خود بپذیرید. در حالی که سعی می‌کردم به چشمانش خیره نشوم،با خوشرویی گفتم: -چرا به مهدی توجه بیش‌تری نمی‌کنید؟!او به کمک شما نیاز دارد. گفتم:«پدرت زده؟چرا مهدی؟چرا؟در کوچه بازی کردن،ارزش‌ این کتک‌خوردن را دارد؟» اشک مرا که دید،با خنده گفت:«عیبی ندارد،ما عادت داریم. » رفت و چند دقیقه بعد با خوشحالی برگشت و مرا بوسید و گفت: «خدا هرچه می‌خواهید به شما بدهد،خدا فرزندانتان را سالم نگه‌ دارد!» با شوخی گفتم:«بده ببینم این دسته گل چه کرده است؟» نمرات او را که از نظر گذراندم،دیدم همه خوب است. نمی‌دانستم چه بگویم که دیدم مادر مهدی با جعبه شیرینی بزرگی لبخندزنان داخل آمد و با چشمان پر از اشک گفت:«وقتی به پدر مهدی زنگ زدم و گفتم قبول شده، کارش را ول کرد و آمد تا از شما تشکر کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.