Skip to main content
فهرست مقالات

آنها هرگز نفهمیدند که برای چه گریستم

گزارشگر:

(3 صفحه - از 33 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : معلم، مدرسه، زایمان، کلاس، کودکم، مادر، دستهای کوچک فرزند عزیزم، شیرین، صبح، خط‌کش، دستهای شاگردان کلاس، تعلیم، بچه‌های مدرسه، بچهء، بازیهای زمان کودکی، فکر، احساس، دستهای کوچولوی نوزادم، روز دستهای کوچک، لحظه‌ای به دستهای کوچک، خاطرات تلخ و شیرین، لحظه، دستهای کوچک، زمان، تجربهء آموزشی، مدرسه راهنمایی، صبح روز، کودکم باز هم بزرگ، کلاسها راهنمایی، شاگردان احساس

خلاصه ماشینی: "من‌ که یک دختر هفده ساله و تازه دیپلم گرفته‌ بودم در آبان‌ماه سال 43 بعنوان آموزگار استخدام شدم و بدین ترتیب آرزوی‌ دیرینه‌ام که شبها و روزها مرا به خود مشغول کرده بود جامهء عمل پوشید. ولی آنها هرگز نفهمیدند که‌ برای چه گریستم!من با دیدن دستهای‌ کوچولوی نوزادم به یاد دستهای‌ کوچک و نحیف بچه‌های مدرسه جنوب‌ شهر که(گاه از بی‌قوتی رنگی بر ناخنهای‌ آنها نبود)افتادم،که چگونه بر آن دستها خطکش می‌زدم. چرا که‌ فکر کردم آن مادر با چه زحمت و مشقت‌ فرزندش را بزرگ کرده و برای تعلیم و تربیت به مدرسه فرستاده،و چگونه امید بسته تا کودکش جامعه‌ساز آینده باشد. آری،او هر روز دستهای کوچک دلبندش‌ را شسته و ناخنهای آن را گرفته،نه برای‌ اینکه برای ضربات خطکش من آماده کند، بلکه برای اینکه آن دستها در اجتماع فردا توانایی انجام کارهای مهمتری را پیدا کند، تقویت شود،به صورت مشت گره کرده‌ای‌ بر آسمان بلند شود و سرانجام روزی آنقدر توانایی پیدا کند که با آن مشتها بتواند ریشهء زور و ظلم و ستم وابسته بودن را از میهن‌ عزیزش بکند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.