Skip to main content
فهرست مقالات

لبخند

(1 صفحه - از 21 تا 21)

کلید واژه های ماشینی : پنیر، پسر کوچک جعفر آقا، مهمان، سر کلاس حاضر، تلویزیون، چای، دوستان جعفر آقا، جعفر آقا، نان و پنیر، خوب

خلاصه ماشینی:

"از آن به بعد قاسم مریض شد و تا چندی نتوانست سر کلاس حاضر شود،وقتی حالش خوب شد و سر کلاس رفت،ملعم از او پرسید: از کی تا به حال غیب بوده‌ای؟ جواب داد: -از موقع انقراض صفویه! پسر شانزده ساله‌ای نزد پدر خود رفت و گفت: -پدر،یادت هست که می‌گفتی،اولین دفعه‌ای که ماشین پدرت‌ را راه بردی،تصادف کردی و ماشین خرد شد؟ -بله پسرجان. حواس‌جمع پدر با اشتیاق،مشغول تماشای برنامهء دلخواهش در تلویزیون‌ بود که پسر کوچکش که در اطاق دیگر،مشغول انجام کارهای‌ مدرسه‌اش بود،وارد شد و پرسید: -پدرجان،سلسلهء آلپ کجاست؟ پدر که حواسش به تلویزیون بود،بلافاصله جواب داد: از مادرت بپرس،برای اینکه او هیچ‌وقت چیزها را در جای‌ خودشان نمی‌گذارد! پسر کوچک جعفر آقا که دید مهمانشان نمی‌تواند نان خالی را بخورد از اطاق بیرون رفت و پس از چند لحظه‌ای اندکی پنیر برای مهمان‌ آورد. مهمان که سخت گرسنه بود نان و پنیر را با چای خورد و به‌ پسربچهء مزبور گفت: -آفرین پسر خوب."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.