Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره (کلاس درس یا تآتر)

گزارشگر:

(1 صفحه - از 41 تا 41)

خلاصه ماشینی:

"بعد از چند لحظه‌ای که در سکوت گذشت،رجبی را که یکی از بهترین دانش‌آموزان کلاس سوم بود،بپای‌ تخته سیاه صدا کردم و در روی تخته سیاه، درخت سیبی کشیدم با سه سیب،روی‌ شاخه‌هایش و دو سیب دیگر در زیر درخت. » من به رجبی گفتم:«آقای رجبی،لطفا بگوئید قبلا در روی این درخت چند تا سیب وجود داشت و چند تایش افتاده‌ است؟»رجبی بلافاصله جواب داد:«آقای‌ رجبی لطفا بگوئید قبلا روی این درخت‌ چند تا سیب وجود داشت و چند تایش‌ افتاده است؟!» همهء دانش‌آموزان شروع به خنده‌ کردند. » رجبی جواب داد:«رجبی تو که‌ محصل بسیار خوبی هستی،چرا خودت را باخته‌ای،به سئوال من جواب بده!» دانش‌آموزان با صدای بلند خندیدند و کلاس شلوغ شد. در این اثنا رجبی ناگهان با صدای بلند قهقه زد و با خنده گفت:«من هاهاها تازه‌ منظور شما را فهمیدم هاهاها!» دانش‌آموزان دستجمعی شروع به‌ خنده کردند،طوریکه بازرس با قیافهء عصبانی گفت:«اینجا کلاس درس نیست، بلکه تآتر است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.