Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره

نویسنده:

(2 صفحه - از 40 تا 41)

خلاصه ماشینی:

"با اینکه می‌دانستم بسیار شیطان‌ است و حتی در برابر مبصر کلاس‌ گستاخی می‌کند و یا همهء بچه‌های مدرسه‌ از دست او عاجزند،باز دوستش داشتم، هموارهء سعی می‌کردم هر وقت که امکان‌ دارد،نصیحتش کنم و تذکر بدهم که‌ با بچه‌ها رفتاری بهتر از این داشته‌ باشد. روزی یکی از بچه‌ها گفت: «خانم،دیشب که با طیبه به مسجد رفته‌ بودیم،سر نماز گریه می‌کرد و می- گفت:«خدایا پس چرا من خوب نمی- شوم»؟ و من آنروز فقط توانستم با اشارهء سر به آن بچه بگویم که بنشیند، همین! فقط دو نفر نیامده بودند که‌ یکی از آنها طیبه بود! با خودم گفتم:«حتما طیبه به‌ تصور اینکه تجدید شده تا حالا نیامده، چون در طول سال او جزو شاگردانی‌ بود که پشت در مدرسه،به انتظار باز شدن«در»مدرسه می‌ایستاد. سرش را پائین‌ انداخت و گفت:«نه خانم،و با بغض‌ ادامه داد:«خانم دیروز که طیبه برای‌ گرفتم کارنامه عازم مدرسه بود،در بین راه با ماشین تصادف کرده و عمرش‌ را به شما داده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.