Skip to main content
فهرست مقالات

درس روز اول (داستان)

نویسنده:

(4 صفحه - از 45 تا 48)

کلید واژه های ماشینی : کلاس، درس روز اول، محبوبه، جواب، زنگ، معلم، سر کلاس درس جواب، شروع، خانم معلم مبصرو صدا، خواهش

خلاصه ماشینی: "با خودم فکر کردم که چرا گریه‌ می‌کند؟زنگ که خورد،سریع بلند شد و وقتی به من رسید،گفت: (به تصویر صفحه مراجعه شود) داستان‌ درس روز اول منصورهء شریف‌زاده -خانم می‌خواستم یک چیزی بگم‌ اما اینجا نه،دم دفتر. سئوال را عوض کردم و پرسیدم: -یعنی توی این مدت یک معلم هم از تو نخواسته که درس جواب بدی؟ گفت: -نه وقتی ازشون خواهش‌ می‌کردم،آنها هم قبول می‌کردن. چند لحظه فکر کردم و بعد گفتم: -فکر نمی‌کنی اگه تمام این‌ مدت،معلمها به جای این‌که به‌ خواهش تو گوش کرده بودن،ازت‌ می‌خواستن درس جواب بدی این‌ مسئله حل شده بود؟ سرش را بلند کرد. نیمه‌های خط دوم بود که یک مرتبه‌ کتاب از دستش افتاد و سرش را روی‌ میز گذاشت و شروع کرد با صدای بلند گریه کردن. چند لحظه مکث کرد و بعد ادامه داد: -معلم در حالی که به طرفم می‌آمد سرش رو با تأسف تکان می‌داد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.