Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره: سال اول معلمی

نویسنده:

(3 صفحه - از 23 تا 25)

کلید واژه های ماشینی : تراکتور، گرگ، حجت، شهر، ترس، خورشید، سال اول معلمی، صدای بلند دوستم حجت، صدای قفل ساک، حجت از پشت سرم

خلاصه ماشینی:

"جاده به قدری گود افتاده بود که‌ اگر بزغاله‌ای درون آن راه می‌رفت دیدده‌ نمی‌شد!راننده تراکتور با یک دست، فرمان تراکتور را می‌چرخاند و دست‌ دیگرش را در بناگوشش گذاشته بود و برای خودش آواز می‌خواند که ناگهان‌ صدای ترکیدن لاستیک چرخ جلو صدای‌ وی را قطع کرد. با دیدن نور لرزان یک فانوس جرأتی‌ به خودم دادم و با صدای بلند دوستم‌ حجت را که خانه‌شان در آن نزدیکی‌ها بود صدا زدم. حجت مرا محکم گرفت و دلداری داد و گفت:«کو؟گرگ‌ کجا بود؟«و بعد برای این‌که خیالم را راحت کند چند سوتی کشید و آوازی که‌ مخصوص فراری دادن گرگ بود سر داد. راستش آن روز فهمیدم که‌ معنای ترس چیست،نه آنکه در سر کلاس‌ گفته بودم:بچه‌ها ترس یک بخش است، چون یک مرتبه دستم را پایین می‌آورم‌ و چهار صدا دارد:صدای اول(ت)و صدای دوم(؟؟؟)و صدای سوم(ر)و صدای‌ چهارم(س)."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.