Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: حرکت از نو

نویسنده:

(4 صفحه - از 16 تا 19)

خلاصه ماشینی:

"خلاصه‌ خیلی خوب شده و روآمده وقتی اولین‌ بار در یک درسش نمره 91 گرفته بود، معلمش نمی‌توانست باور کند و فکر می‌کرد تقلب کرده. این کار سبب شده که بچه‌ها مرتب در نماز جماعت شرکت کنند و من‌ هم سعی می‌کنم در نماز جماعت حتما برای بچه‌ها صحبت کنم تا ببینند که من‌ آنها را دیده‌ام. از طرف دیگر سعی‌ می‌کنند به عنوان بچهء خوب در نظر معلمشان شناخته شوند تا آنها هم برای تیم‌ انتخاب شوند و این فرصت خوبی به دست‌ معلم می‌دهد تا برای تقویت ابعاد مثبت‌ روحی و فکری دانش‌آموزان از آن استفاده‌ کند. بعد از چند لحظه برگشت و در حالی که خانم‌ حجت-یکی از دبیرها-را صدا می‌کرد،آهسته چیزی کنار گوشش گفت. ابتدا به طور آهسته صحبت می‌کردند، اما پس از لحظه‌ای صدای آن خانم بلند شد،به طوری که من چند بار شنیدم که‌ می‌گفت: -با دستهای خودم خفه‌اش می‌کنم. خانم حجت با ناراحتی ادامه داد: -من فکر می‌کردم اگه با مادرش‌ صحبت کنم بهتر می‌شه،اما خیلی بد شد. راستش بعد از این ماجرا نظرم نسبت به خانم حجت‌ عوض شده بود. وقتی به خانم حجت گفتم،با اصرار از من‌ خواست که با سلمه صحبت کنم و از او بخواهم که موضوع را فراموش کند. با عصبانیت گفتم: -یعنی دلت می‌خواد رد بشی؟ برات مهم نیس که یکسال دیگه توی یک‌ کلاس بمونی؟ گفت: -چطور ممکنه مهم نباشه؟ چند لحظه مکث کرد و ادامه داد: -ولی شرایط من به قدری بدجوره که‌ اصلا نمی‌تونم درس بخونم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.