Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: انتقام

(3 صفحه - از 12 تا 14)

کلید واژه های ماشینی : حیاط، کلاس، دروازه، معلمها، ورزش، مدرسه، توپ، معلمین و بچه‌های تیم مقابل، فکر، ناراحتی بازیکنان تیم مقابل

خلاصه ماشینی:

"با آن‌که دروازه‌بانی را خیلی بلد نبود،ولی دفعهء قبل که مشغول بازی‌ بود،همه دیده بودند که به خوبی از دروازه نگهداری می‌کند؛برای همین‌ یکی از معلمها او را صدا کرده بود تا در مقابل شوتهای سنگین دوستش آقای‌ محمودی،ایستادگی کند. برود و بازی کند؟آن وقت جواب اکثریت‌ بچه‌ها را چگونه بدهد؟آیا به او نخواهند گفت که چرا کنار نکشیدی؟ به خودش گفت:«می‌گویند در زمین غصبی نبایدنماز خواند،ولی آیا می‌شود در زمین غصبی بازی کرد؟!» (به تصویر صفحه مراجعه شود) توی همین فکرها بود که دوباره‌ صدایش کردند: -علی،مگر بازی نمی‌کنی؟ باید تصمیمش را می‌گرفت. آن وقت بود که پسربچه کلاس‌ اولی صدایش را قدری بلند کرد و تند گفت:«ترا به خدا ببازید!اگر شما ببرید،آقای محمودی سر کلاس‌ اوقاتش تلخ است و پدر ما را در می‌آورد!» چشمان علی سیاهی رفت. حالا علی به‌ کلاس اولی‌ها نگاه می‌کرد که‌ می‌خندیدند و صدای شادیشان مدرسه را برداشته بود!حالا همکلاسی‌هایش را می‌دید که متعجبانه و عصبانی نگاهش‌ می‌کردند و دندانهایشان را به هم‌ می‌سائیدند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.