Skip to main content
فهرست مقالات

داستان: بیست و یک سال تجربه

نویسنده:

(4 صفحه - از 22 تا 25)

کلید واژه های ماشینی : کلاس، معلم، امتحان، نیمکت‌ها، گچ، آزمایش، مدرسه، کلاس درس، معلم نیمکت‌ها با سر، صدای پایش سکوت کلاس، ته کلاس، سر کلاس، حالا، جلسه رو درس، دیدی ته کلاس، بچه‌ها مشغول فحش‌کاری و گچ، تغییر، سر کلاست، سر میز ته کلاس، کلاس پشت سرش، در کلاس، بچه‌ها سر، تجربهء معلمی، دستش گچی، کلاس دست، بیرون از کلاس، بچه‌ها کمن، دست‌هایی در ته کلاس، ساعت کلاس، از کلاس

خلاصه ماشینی: "راهی را که بچه‌ها در این مورد دریافته‌ بودند-که به حفظ شیطنت و نیز به دام نیفتادن‌ منتهی می‌شد-این بود که مبصر در وسط درگاهی کلاس می‌ایستاد و پیچیدن معلم را از انحنای راهرو با کوفتن مشتی بر در،خبر می‌داد و معلم با ورود خود اگر چه می‌فهمید آنکه دستش گچی است و سرش می‌خارد،تازه‌ از پراندن گچ فارغ شده،یا آنکه به دنبال‌ خودکارش به زیر میز می‌رود خنده‌اش را آن‌ زیر رها می‌کند؛یا آنکه چنان تصنعی دست به‌ سینه نشسته است،پایش از زیر به کار دیگری‌ مشغول است،اما اگر می‌خواست وقتش را در کلاس برای بررسی اینگونه مسائل صرف کند، زمانی برای درس دادن نمی‌ماند،ولی به هر حال همهء اینها هم قبل از شروع درس قابل‌ تحمل بود. به آنها که روشش را نمی‌پسندیدند یا تمسخرش می‌کردند یا از روی خیرخواهی و دلسوزی دم از رفاقت معلم و شاگرد می‌زدند، بخصوص به آقای رحمانی که زیاد برای بچه‌ها سینه می‌دراند،خیلی صریح می‌گفت: «بله آقا،رفاقت جای خود،اما اگر سر کلاس اجازه نفس کشیدن به کسی دادی، سوارت می‌شن. حتی به کلاس هم‌ وارد شد،بچه‌ها هم-که تعدادشان کمتر از روزهای دیگر بود-این تغییر حالت او را دریافتند؛تا آنجا که به خود اجازه دادند با او رفتاری آنچنانکه با معلمین دیگر دارند داشته‌ باشند: «آقا اجازه!بچه‌ها کمن. اگر او در این مورد به نتیجه می‌رسید که قطعا می‌رسید،گذشته از اینکه دو ساعت کلاس به‌ خوشی سپری شده بود،جواب دندان شکنی هم‌ برای همیشه به امثال آقای رحمانی داده بود. » حالا سلطانی از کلاس بیرون رفته بود و معلم فکر می‌کرد که چگونه آزمایش را مشکل‌تر کند و جواب را دست نیافتنی‌تر."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.