Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره ای از شادروان پیرنیا

معرف:

(4 صفحه - از 111 تا 114)

کلید واژه های ماشینی : خاطره‌ای از شادروان پیرنیا، تبریز، آذربایجان، استانداری و شهربانی آذربایجان، ورود ارتش شاهنشاهی بتبریز، خدمت مرحوم پیرنیا، اعتراض، ورود نیرو بتبریز، دولت، بازار

خلاصه ماشینی:

"بعد از 21 آذر 1325 که ستون اعزامی ارتش شاهنشاهی متجاسرین را در مرز آذربایجان درهم کوبیده و پیروزمندانه از قافلانکوه گذشت بوسیله‌ مشکلات سوق‌الجیشی از جمله قطع‌ شدن پل دختر بوسیله دموکراتها و برف‌ و یخ‌بندان جاده‌ها ورود نیروهای مزبور به تبریز با چند روز تأخیر انجام شد و در این فاصله اهالی غیور تبریز که‌ مژده پیروزی ارتش را شنیده و هزیمت‌ و فرار سردسته‌های اشرار را بچشم‌ میدیدند قوت قلبی گرفته با دست خالی‌ عده زیادی از متجاسرین و همدستان‌ ایشان را دستگیر و در اتاق‌های شهربانی‌ آذربایجان زندانی کرده بودند،بعد از ورود نیرو بتبریز و تسلط واحدهای‌ ارتشی بر اوضاع شایع گردید که بعضی از اطرافیان فرمانده ستون(سرتیپ هاشمی) شروع بسوءاستفاده نموده با گرفتن رشوه‌ خائنین را از زندان آزاد می‌کنند،این‌ موضوع مایه انضجار و ناراحتی اهالی نشنه‌ شکایات متعددی در این خصوص بمقامات‌ دولتی و اصل میشد تا آنکه یکی از روزهای اوایل دیماه بازاریان مغازه‌ها را تعطیل کرده بعنوان اعتراض در میدان‌ جلو استانداری اجتماع کردند و شعار هائی حاکی از ابراز تنفر و عدم رضایت‌ از استخلاص خیانتکاران سردست بلند نمودند،فرمانده نیروی اعزامی بمیان‌ اجتماع‌کنندگان رفته با وعده و وعید از آنان خواست که متفرق شده دکان‌ها را باز کنند،مردم بحال اعتراض باقی‌ مانده و مرتبا شعار میدادند،مرحوم‌ دکتر رضازاده شفق که آنروزها به‌ تبریز آمده و در منزل خواهرزاده‌ خود(دکتر برار)اقامت داشت بوسیله‌ فرمانده نیرو دعوت شد که برای مردم‌ صحبت کرده ایشان را از ادامه تعطیل‌ بازار منصرف سازد،دکتر شفق روی‌ پله‌های عمارت شهربانی که در میدان‌ استانداری واقع است رفته سخنرانی‌ نمود نتیجه‌ای گرفته نشد و اعتراض‌ کنندگان از جای خود تکان نخوردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.