Skip to main content
فهرست مقالات

در زندان قوام السلطنه

نویسنده:

(9 صفحه - از 67 تا 75)

کلید واژه های ماشینی : خسرو اقبال و جهانگیر تفضلی ،قوام‌السلطنه ،عبد القدیر آزاد ،شهربانی ،تفضلی ،مسعودی ،عبد القدیر ،جهانگیر تفضلی ،خسرو اقبال و جهانگیر ،مغازه ،القدیر آزاد ،خسرو اقبال ،دهقان ،جهانگیر ،القدیر ،آقای مهندس ،دیدن ،دستگیر ،آقای عباس مسعودی ،اقبال و جهانگیر ،اقبال و تفضلی ،واقع ،آقای امیرانی ،اداره سیاسی ،آقای سلحشور ،عباس مسعودی ،بیرون میرفت ،حسن مسعودی ،وزارت راه

خلاصه ماشینی:

"در آن زمان من رئیس بازرسی اداره ساختمان راه‌آهن بودم و روزهای سه‌شنبه یعنی‌ همان روز واقعه که سه‌شنبه 17 آذر بود در وزارت راه با مرحوم عبد الحسین طریقتی‌ کمیسیونی جهت رسیدگی به مطالبات مقاطعه‌کاران داشتیم تا دو و نیم بعد از ظهر در عمارت‌ وزارت راه واقع در شمس العماره مشغول انجام وظیفه بودم و از بلوا و اغتشاش بیرون بیخبر بودم هنگام رفتن بخانه وضع خیابان‌ها را طور دیگر دیدم با آنکه بعد از ظهر بود و خیابانها خلوت شده بود و اثری از شلوغی و بلوا دیده نمیشد ولی منظره شهر نشان میداد که اتفاقی روی داده است زیرا مغازه‌ها بسته بودند و آثار زدوخورد و شکستن شیشه‌ و درها بچشم میخورد همان شب مهمانی داشتم منزلم در خیابان پهلوی بالای شاه‌ رضا بود هنگامیکه خانه آمدم از بلوای شهر از من پرسیدند اظهار بی‌اطلاعی کردم منزل قوام- السلطنه در غرب خانه من بفاصله 100 متربود بعد از ظهر مردم آشوب‌طلب بخانه‌اش‌ هجوم بردند و خانه نخست‌وزیر را غارت کردند شب از مهمانهای من عده زیادی نیامدند از آن‌جا فهمیدم که شهر شلوغ است چون در آن زمان شمال خیابان پهلوی در خارج شهر بود از مهمانهای من دکتر ابو القاسم نفیسی و محمد رضا قوام و مهندس عباس زاهدی و مهدی لاله و امیر ناصر دیبا آمدند عده زیادی نتوانستند بیایند مهمانی خوبی برگزار نشد و اکثریت غایب بودند فردای آن روز پیاده بسمت اداره واقع در خیابان سعدی رفتم هرچه‌ در شهر جلوتر آمدم اغتشاش روز قبل بیشتر بچشم می‌خورد در اسلامبول و لاله‌زار همه مغازه‌ها را شکسته بودند و عده‌ای از دکاکین غارت شده بود وقتی باداره رسیدم آقای‌ مهندس ناطق رئیس اداره ساختمان راه‌آهن مرا خواست و گفت امروز مواظب باشید و از دفتر کار هم کسی بیرون نرود چون ممکن است شهر شلوغ شود در اداره را نیمه‌باز گذاشتیم‌ دو نفر از خدمت‌گذاران را هم دم در گماشتم و دستوراتی برای حفظ امنیت دادم و از دو خدمتگذار خواستم که کاملا مراقبت نمایند اگر شهر شلوغ شد و بلوا به خیابان سعدی کشید در آهنی حیاط را ببندند و به کسی اجازه خروج یا دخول ندهند و خودم برای دیدن‌ دوست و رفیق سیاسی خود و جویای چگونگی در خیابان لاله‌زار دفتر روزنامه آزاد نزد عبد القدیر آزاد رفتم در دفتر نبود گفتند در روزنامهء نبرد است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.